۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه

شربت گل" سمبول پناهندگی

شربت گل را اولين بار "استيو مک کوری" در1984 در يک کمپ پناهندگی در پاکستان ملاقات کرد. اين کمپ ها به کمک پاکستان ، عربستان سعودی و آمريکا ايجاد شده و مرکز مجاهدين افغانی بودند که با تجاوز شوروی مبارزه ميکردند. طالبان های جوان که با حمايت اين سه کشور در مدارس ويژه تربيت ميشد ند در اين کمپ ها نفوذ گسترده داشتند. از اين رو شربت گل که در آن هنگام کودک 13-12 ساله ای بيش نبود ، با آموزش های طالبانی پرورش يافت و هنوزپس از نزديک دو دهه به آنها باور دارد . وقتی در ژانویه سال گذشته  استيو مک کوری او را پيدا کرد و بادشواری زياد موفق شد شوهر ، برادر و خانواده اش را به ملاقات مجدد با او راضی کند، او " ثبات و امنيتی" را که طالبانها آورده بودند، ستايش کرد. شربت گل هيچ اطلاعی از آن نداشت که تصوير به شدت اثر گذارش بر روی جلد نشريه ناشنال جيوگرافی که بعد ها بارها و بارها چاپ شده است ، ميليون ها نفر را بر خود خيره کرده و او را به يکی از شناخته شده ترين چهره های جهان تبديل کرده است. مک کوری ميگويد وقتی اين موضوع را به او گفتم به نظر ميرسيد شهرت هيچ اهميتی  برای او ندارد ، اما وقتی به او گفتم تصوير او به سمبول ارزش ها و ايستادگی مردمش تبديل شده خوشحال شد و حاضر شد از او عکس جديدی بگيريم. به گفته مک کوری او ميخواست مردمی که تصوير او را ديده اند بدانند او از آن کمپ جان سالم به در برده است. اين کمپ را اکنون خراب کرده اند. او اولين ملاقاتش با مک کوری را هنگامی که کودکی بيش نبود  به خاطر داشت، و به ياد آورد آنروز حجابی  بر سر داشت که با آتش آشپزی سوراخ سوراخ شده بود.
اما برای  تصوير شربت گل و علت تاثير گذاری اش تفسير های ديگری هست. چشمان او در آن تصوير درد ، ترس و در عين حال استقامت ، قدرت و زيبايی را منعکس ميکند. و مردمی که دهه ها در آتش جنگ سوخته اند، صرف نظر از آنکه در کدام نوع القائات رويای خودرا می بينند،  به چه طريق ديگری ميتوانند به انسان بودن خود وفادار بمانند؟
شربت گل که تصويرش بسياری را ثروتمند کرده است، خود در نهايت فقر در يک روستا زندگی ميکند. او 4 دختر زاييده است که يکی از آنها هنگام  نوزادی جان داده است. او که از پشتون هاست پس از مصاحبه دوم بار ديگر ناپديد شد. خانواده اش به مک کوری گفتند ديگر نمی خواهند با آنها تماس گرفته شود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر