۱۳۹۰ مرداد ۸, شنبه

۱۰ جمله ویرانگر که نباید به کودکان گفت!!

با بچه ها چطور حرف بزنیم؟
هنگامی‌که بچه ها تکلیف خود را در مدرسه جا می‌گذارند، امکان دارد حتی شمار زیادی از پدران و مادران فهمیده، فرزند خویش را ملامت کنند و بگویند:" تو چقدر نادانی؟" . یا به طور مثال، چنانچه در یک روز تعطیل بچه‌ها با هم دعوا کنند، ممکن است والدین بردبار نیز از این وضع شگفت زده شوند و بانگ برآورند:" به چه علت بچه های من چنین رفتاری دارند؟!".
احتمال دارد بزرگ کردن بچه، همچون آزمایشی جهت سنجش میزان صبر و استقامت پدر و مادر باشد، ولی این مورد خیلی اهمیت دارد که کاربرد عبارت آزارنده، احتمالا حس عزت نفس بچه را کاهش می‌دهد. "دونالد کیت"، رایزن روان شناس کودک در دانشگاه پنسیلوانیا، اظهار می‌دارد: والدین باید بدانند که خشمگین و محروم ساختن بچه از برخی چیزها را باید بدین جهت اعمال کنند که بچه پی‌برد چه رفتاری باید داشته باشد. به هر حال، پدر و مادر، امکانات روحی- روانی ضروری را به منظور مهار موقعیت‌های گوناگون دارا می‌باشند."
در مطالب زیر ده مورد از جملات زیان بخشی را که احتمال دارد والدین ابراز دارند و سپس راه کارهای اجتناب از این موقعیت ها را تشریح کرده ایم:
● از چه رو نمی‌توانی مانند فلانی باشی؟
"ماری" پیوسته تکالیفش را انجام می‌دهد و دندان هایش را مسواک می‌زند. لیکن برادرش "بابی"، این گونه نیست و تمام امور را باید به وی یادآور شد. چرا او قادر نیست همانند "ماری" باشد؟
روان شناسان گفته‌اند که مقایسه صرفا موجب افزایش حسادت بین برادر و خواهر می‌گردد. به باور یک روانشناس کودک" در صورتی که بچه‌ای با خواهر یا برادرش یا بچه دیگری مقایسه شود، احتمالا از وی بیزار می‌گردد.
در عوض مقایسه کردن بچه‌ها، برای فرزندتان دقیقا مشخص سازید که از او چه می‌خواهید؟!
اتاق تمیز؟ میز مرتب؟ آن بخش از کردار بچه را که مایلید تغییر کند، به دقت مشخص سازید.
برای فرزندتان تشریح کنید که خوی‌های نیکو، چه یاری‌هایی به او می‌کند. مثلا به او توضیح دهید که عادت انجام به موقع تکالیف، سبب می‌شود نمرات ممتازی کسب کند و در این حالت نباید دلواپس باشد که تابستان نیز به مدرسه برود. چنانچه بچه متوجه شود که شما میل دارید وی، کردارش را در پاره ای از موارد عوض کند تا بهتر از آنچه هست، بشود، در این صورت یقینا تغییرات فرزندتان را شاهد خواهد بود.
● چرا مانند بچه های خردسال رفتار می‌کنی؟
رفتار فرزند هفت ساله شما در یک تالار غذاخوری مانند بچه چهارساله است. شما شرمنده می‌شوید و به وی یادآوری می‌کنید که به چه دلیل نظیر خردسالان رفتار می‌کنی؟
پیامد کار چه می‌شود؟ به بچه اهانت شده و او اکنون با تنفر فراوان، همه نمک را از درون نمکدان بیرون می‌ریزد!
عوض ناراحت ساختن بچه، بکوشید شرایطی را مهیا سازید که از پس تغییر دادن فرزندتان به طرز دلخواه برآیید. نسبت به رفتار فرزندتان، به نحو غیر مستقیم بازتاب نشان دهید. مثلا می‌توانید بگویید:" می‌دانم که دوست داری پیش از رفتن به بستر، تلویزیون تماشا کنی و من مایل نیستم این فرصت را از تو بگیرم، ولی چنان چه تغییر رویه ندهی، نمی‌گذارم چنین کنی." با این حرف بچه در می‌یابد که احتمالا آن چیزی را که دوست دارد، از کف می‌دهد.
● چرا این اندازه ژولیده و نامرتبی؟
فرزندتان، پوشاک نظیف و مرتبی به تن دارد، لیکن درست یک ساعت بعد با یک تی شرت کثیف، شلوار پاره و موهای به هم ریخته جلوی شما حاضر می‌شود.
انتقاد کردن از بچه، زمینه را برای کشاکش فراهم می‌سازد. امکان دارد پدرومادر بپرسند، پس ما برای مهار فرزندمان چه باید بکنیم؟ روانشناسان بدین سوال، این سان جواب می‌دهند:" هنگامی‌که بچه تصمیم می‌گیرد با دوستانش بیرون برود، بگذارید هر لباسی را که مایل است، بپوشد لیکن چنان چه با شما برای شام خوردن بیرون می‌آید، نباید هر لباسی را که می‌خواهد، بپوشد. فرزندتان باید فرابگیرد که در موقعیت های متفاوت، چه بپوشد. والدین می‌توانند شیوه صحیح را درباره موضوعات گوناگون به بچه بگویند".
● تو بامزه ترین، قشنگ ترین و زورمندترین بچه دنیایی!
حتی یک لقب مثبت نابجا احتمالا محدودیت بچه شده و مانع می‌شود که وی خودش را به واقع آن گونه که هست، ببیند و بشناسد. مثلا چنانچه بگویید:" تو از تمام بچه ها، هوشمندتری"، امکان دارد سبب شود که او حس کند، هیچ گاه با شکست روبه رو نمی‌شود.a
از اطلاع خود در مورد استعدادهای فرزندتان برای ترغیب و پیشرفت وی سود بجویید نه این که برچسب شخصیتی به وی بزنید. به عنوان مثال اگر بگویید:" تو با هوشی و من می‌دانم که اینکار از عهده ات بر می‌آید" خیلی دلگرم کننده تر و ملایم تر از این است که چنین بگویید:" تو باهوش ترین بچه دنیا هستی" می‌توانید این مورد را بیازمایید. یقینا برچسب بد زدن به بچه مانند غیب گویی از منش وی عمل می‌کند. به عنوان مثال اگر به او گفته شود "تنبل"، مایل است حتی تنبل تر اقدام کند زیرا مطمئنش ساخته اید که تن پروری جزو جدانشدنی شخصیت اوست.
پدر و مادر باید بکوشند عوض لقب منفی به کودک دادن، آن چیزی را که به واقع مورد نظرشان است، بر زبان بیاورند. آیا بچه کلا تنبل است؟ امکان دارد او امور روزانه اش را بدون یادآوری به اجرا در نیاورد. در این صورت والدین باید بچه را با روش جایزه دادن یا تبیه کردن، ملزم به انجام کارهای روزمره کنند.
● تو چقدر احمق هستی!
یکی از هدف‌های اصلی در تربیت فرزند، ایجاد اعتماد به نفس در بچه است. به جای چنین عباراتی، جهت بهبود کردار فرزندتان اهتمام ورزید سخنان ترغیب کننده و مثبت بیان دارید. به او یاد بدهید که چگونه کاری را به درستی صورت دهد. مثلا، چنان چه فرزندتان بدون توجه به رفت و آمد خودروها، به وسط خیابان می‌دود، می‌توانید به وی بگویید:" موقع عبور از خیابان، باید دستم را بگیری".
هنگامی‌که بچه دستتان را گرفت، اضافه کنید:" تو خیلی باهوشی که دستم را میگیری. حالا می‌توانیم با خیال راحت از خیابان رد شویم."
● برخی اوقات آرزو می‌کنم که ای کاش بچه ای نداشتم.
آنچه فرزندتان از عبارت بالا می‌فهمد، این است: " تو ارزش نداری و من تو را نمی‌خواهم". او این حرف را به دل می‌گیرد و حتی تا بزرگسالی به یادش می‌ماند.
آیا شما اینقدر بی خردید که به بچه بگویید:" ای کاش اصلا تورا نداشتم!". در عوض چنین بگویید:" بعضی وقت ها مرا خیلی ناراحت می‌کنی."
بهتر آن است که پدر و مادر قواعد پیش گقته را اجرا کنند تا بدین حد از خشمناکی نرسند. وقتی بچه می‌داند که پدرومادرش چه انتظاری از وی دارند و مشاهده می‌کند که با او دمسازند، یقینا رفتار نیکوتری در پیش خواهد گرفت.
● مرا تنها بگذار
تمام پدر و مادرها پاره‌ای اوقات مایلند تنها باشند. ولی در صورتی که پرخاش کنان از فرزندتان بخواهید که ایشان را به حال خود گذارد، می‌اندیشد که دوستش ندارید. سعی کنید بچه‌ها را در انجام امور روزانه شرکت دهید. حتی یکی بچه سه ساله هم می‌خواهد در آماده ساختن میز شام یاری کند.
اگر موقعی که بچه ها به شما احتیاج ندارند، وقتی را برای سپری ساختن با آنان اختصاص دهید، در این حالت زمانی که توجه شما به اجرای سایر امور است، بچه ها کمتر مزاحم شما می‌شوند.آن هنگام که لازم است تنها باشید، می‌توانید به بچه بگویید:" من خیلی تو را دوست دارم، اما حالا بسیار کار دارم." به او فرصت دهید که دریابد شما بعدا مدتی را با او می‌گذرانید. در صورتی که فرزندتان اصرار کرد، می‌توانید بگویید:" چنانچه بار دیگر حرفم را قطع کردی، ناچارا باید به اتاقت بروی، چون اینجا اتاق من است." این روشی در جهت دور کردن بچه نیست بلکه یک راه کار تربیتی به حساب می‌آید.
● خفه شو!
این عبارت سبب می‌گردد که بچه حس کند شما کوچک ترین علاقه‌‌ای به شنیدن نظرش ندارید و اندک اندک به این نتیجه دست می‌یابد که او فردی ناتوان در طرح هر پیشنهادی است.
شما می‌توانید با آرامش و خونسری به او بگویید:" ساکت باش" و اگر این لحن کلام بی اثر باشد، آن را با خونسردی لیکن محکم تر بیان کنید. یا امکان دارد تلویزیون را خاموش کنید و وی را به اتاقش بفرستید.
یادتان باشد که بچه ها همه چیز را از انگاره (الگوی) خود فرا می‌گیرند. در صورتی که می‌خواهید فرزندتان مودب باشد، باید نخست خودتان با ادب باشید. هیچ گاه به هم سن و سالتان نمی‌گویید" خفه شو!" پس به بچه تان هم نباید چنین حرفی بزنید.
● این کار را بکن وگرنه...!
ترساندن‌های بی‌مورد، در نهایت به زدوده شدن قدرت شما می‌انجامد. این قبیل گفتار سبب می‌گردد که بچه به رفتار ناپسندش ادامه دهد تا ببیند شما تصمیم دارید چه کنید. روش مطلوب، چینش تنبیه ویژه ای است که می‌توانید به کار ببندید. مثلا به اوبگویید:
" اگر حالا دست از این کارت نکشی، یک هفته کامل باید در خانه بمانی." یا " در صورتی که مجددا این عمل را تکرار کنی، حق نداری پس از ناهار بازی کنی." اینجاست که بچه می‌فهمد شما قادرید او را از برخی پیزهایی که دوست دارد، محروم سازید.
● اگر حالا همراه من نیایی، دیگر با تو کاری ندارم و برای همیشه کنارت می‌گذارم!
هر گز بچه ها را از رهاکردنش نترسانید. پدر و مادر باید برای فرزندشان پناهگاه امنی باشند، تا از آنجا بچه ها بتوانند به دنیا گام نهند. در غیر اینصورت آنان از حیث رفتاری، به افرادی وابسته وبدون اعتماد به نفس بدل می‌گردند.
چنانچه کودک نوپایی دارید که گوشه خیابان نشسته و تکان نمی‌خورد، باید بگویید:" یا با من بیا یا دستت را می‌گیرم و با خود می‌برم." و اگر ضرورت ایجاد کرد، بلندش کنید و با خود ببرید. اگر فرزندتان دوست دارد وقت تلف کند، بکوشید به وی توجه بیشتری داشته باشید. مثلا بگویید:" تو دقیقا پنج دقیقه وقت داری تا با دوستت بازی کنی و بعد باید برویم." این کلام موثرتر از آن است که بچه را بترسانید به این که او را می‌گذارید و می‌روید.
اگر حرف‌های ناصحیح به فرزندتان زده‌اید، فرصت‌های زیادی برای جبران آنها ندارید. باید اذعان داشت که اینان ویژگی برگشت ناپذیری دارند. روانشناسی موسوم به فلمینگ توصیه می‌کند که:" به نزد فرزندتان بشتابید، وی را در آغوش بگیرید و بگویید من حرف‌های زشتی به تو زده ام؛ برخی اوقات که از کوره در می‌روم، سخنانی به تو می‌گویم که به هیچ عنوان دوست ندارم متاسفم." این برخورد نه فقط موجب بهبودی رابطه شما با فرزندتان می‌شود، بلکه ایشان می‌آموزند که وقتی در شرایطی قرار می‌گیرند که سبب خشمگینی‌شان می‌گردد، باید چه کرده و چگونه خویشتن را مهار کنند.
این دستور مهم را به خاطر بسپارید:" پیوسته دست به کاری بزنید که بچه‌ها پی ببرند، دوستشان دارید."

۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه

جملات مشهور در مورد آقایون (طنز)

زن خودش را خوشگل میکند چون خوب فهمیده که چشم مرد تکامل یافته تر از عقل اوست. ((دوریس ری))

هر زنی از سر هر مردی زیاد است. ((ژان پل سارتر))

مردها جنگ را دوست دارند چون بخاطر جنگ ظاهری جدی پیدا میکنند و این تنها چیزیست که نمیگذارد زنها بهشان بخندند. ((جان رابرت فاولز))

خداوند مردان را نیرومندتر آفریده است'اما نه لزوما باهوشتر.او به زنان فراست و زنانگی داده است و اگر این دو با هم خوب بکار روند میتواند مغز هر مردی را که تا بحال دیده ام مختل کند. ((فرا فاوست))

زنان از مردان عاقلترند.چون که کمتر میدانند و بیشتر میفهمند. ((جیمز تربر))

مردها همه مانند هم هستند فقط چهره هایشان با هم فرق دارد تا بتوان آنها را از هم تشخیص داد.((ناشناس))

یک مرد عبارت است از کلیه ادا و اطوارهای گذشته و امروزش. ((الکسی کارلایل))

هیچ فكر كردی چرا خدا مرد را قبل از زن خلق كرد ؟ خب معلومه قبل از خلق هر شاهكاری یك چركنویس هم لازمه

اگر زنان در مورد شخصیت مردان کمی نکته سنج باشند'هیچگاه تن به ازدواج نخواهند داد. ((جورج برنارد شاو))

بنی اسراییل 40 سال در بیابان سرگردان بودند.مردها حتی در آن زمان هم مسیر را نمی پرسیدند. ((ناشناس))
عوض کردن شوهر فقط عوض کردن مشکل است. ((کاتلین نوریس))

مرد نثر آفرینش است و زن شعر آن. ((ناپلئون))

بسیاری از مردان باهوش زن کودنی دارند'اما به ندرت زن باهوشی پیدا میشود که شوهر کودنی داشته باشد. ((اریکا یونگ))

هر زنی برای شناخت مردان کافیست یکی از آنها را خوب بشناسد.ولی یک مرد حتی اگر با تمام زنها آشنا باشد یکی از آنها را هم خوب نمی شناسد. ((هلن رولند))

همه ی مردها بد نیستند.بدتر و بدترین هم دارند. ((ناشناس))

خدا مرد را آفرید ولی اگر من بودم بهترش را می آفریدم. ((ارنا بمبک))

در طول تاریخ نمی توانید مردی را بیابید که اسیر زن نشده باشد. ((ضرب المثل هندی))

مامانم به من گفت:تنها دلیل وجود مردها برای چمن زنی و پنچر گیری اتومبیل است. ((تیم آلن))

افکار مردان اوج میگیرد و بالا میرود'همسطح زنانی که با آنها معاشرت میکنند. ((الکساندر دوما))

بهترین مردان بزرگ همواره بدترین شوهرانند. ((کریستوفر مارلو))

چرا مردان زنان باهوش را دوست دارند؟ بخاطر اینکه دو قطب غیر همنام همدیگر را می ربایند. ((کتی لت))

مردی بزرگ است که معایبش قابل شمارش باشد. ((ضرب المثل آمریکایی))

شما مردها را چه میشود؟دیدن یک موی بولوند شما را 3 پله از نردبان تکامل پایین می آورد. ((ناشناس))

اگر میخواهی فقط حرف کاری زده شود از مرد بخواه و اگر میخواهی آن کار انجام شود از زن بخواه. ((مارگارت تاچر))

اگر در دنیا یک زن بد باشد همه ی مردها تصور می کنند زن آنهاست. ((ضرب المثل روسی))

مردها بچه هایی ریشو هستند. ((توفیق))

تنها یکی از 1000 مرد رهبر مردان دیگر می شود .999نفر دیگر دنباله رو زنهایشان هستند. ((گروچو مارکس))

مردها خود را در رانندگی بسیار برتر از زنان می دانند در حالیکه آقایان 87% تصادفات رانندگی را مرتکب می شوند و شرکتهای بیمه از این که به زنها خسارت نمی پردازند سود بسیاری می برند. ((ناشناس))

او(مرد)مانند خروسی بود که تصور میکرد خورشید به این دلیل طلوع میکند که قوقو لی قوقوی او را بشنود. ((جورج الیوت))

مردان از دو نوع خارج نیستند; یا روی سرشان خالیست یا توی سرشان. ((توفیق))

من خواهان سه چیز در یک مرد هستم:ملاحت – شجاعت – وبلاهت. ((دوروتی پارکر))

عاقلترین مردان دچار اشتباه شده اند و زنان آنها را فریفته اند ولی همچنان ادعا میکنند که زن عاقل نیست. ((جان میلتون))

مردها مثل نوزاد هستند..... توی اولین نگاه شیرین و با مزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته میشید. ((ناشناس))

مردها مثل ماشین چمن زنی هستند..... به سختی روشن میشن و راه میفتن , موقع کار کردن حسابی سروصدا راه می اندازند و نیمی از اوقات هم اصلا کار نمی کنند. ((ناشناس))

رکورد


بازم ریختن ماهواره ها رو جمع کردن اینا که داشتن از آسانسور میومدن بیرون نصاب داشت میرفت تو ، با هم سلام و علیک هم کردن، ایندفعه رکورد شکسته شد کلا 8 دقیقه ماهواره نداشتیم

لره یه تعمیرگاه باز میکنه ، رو سر درش می نویسه : مکانیکی برادران مرادی به جز یحیی
به غضنفر میگن ادای نی نی ها رو در بیار ، میرینه تو شلوارش

۱۳۹۰ مرداد ۴, سه‌شنبه

از اینترنت هیندلی تا اینترنت 20 مگابایتی

این اینترنت 20 مگاباتی ارزانی خودتان.
همین اینترنت 128 کیلو بایتی قیمتش رو بیارین پایین . قطع ووصلش رو درست کنید .دیگر هیچ

۱۳۹۰ مرداد ۳, دوشنبه

این شعر كاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده. توسط یك كودك آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره



This poem was nominated poem of 2005.
Written by an African kid, amazing thought :
"When I born, I Black, When I grow up, I Black, When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black, When I sick, I Black, And when I die, I still black... And you White fellow, When you born, you pink, When you grow up, you White, When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue, When you scared, you yellow, When you sick, you Green, And when you die, you Gray... And you call me colore???

وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم... و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاكستری ای... و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟

۱۳۹۰ تیر ۳۱, جمعه

اخرین جزئیات از سرقت مسلحانه نیشابور

طبق اخرین اخبار سارقان نقابدار در ساعت 5.45 بعد ظهر پنجشنبه به مغازه طلا فروشی حد فاصل چهار راه امام وبازار طلا فروش ها حمله کرده حدود 30 کیلو طلا را به سر قت برد وهنگام فرار دو تیر شلیک کرده که باعث زخمی شدن یک نفر گردید.
و سپس به سرعت متواری شده که تاکنون خبری مبنی بر دستگیری مخابره نشده.
قسمت جالبه حادثه این است که دو مامور یگان ویژه به طور مداوم در بازاز طلا فروشها حدود 80 متر بالاتر بروز حادثه به طور مداوم حضور دارند هیچ گونه عکس العملی از خود نشان نداده و حتی محل حادثه درست در روبروی کیوسک  ماموران  نیروی انتظامی قرار دارد .

۱۳۹۰ تیر ۲۶, یکشنبه

۱۳۹۰ تیر ۲۵, شنبه

ظهور و سقوط احمدی‌نژاد

ظهور و سقوط احمدی‌نژاد


۱۳۹۰/۰۴/۲۴
کریم سجادپور از پژوهشگران بنیاد صلح کارنگی در مطلبی در واشینگتن پست می‌نویسد سقوط «تحقیرآمیز» اخیر محمود احمدی‌نژاد این نکته را آشکار می‌کند که وی تنها نقش یک سلاح نه چندان مهم در دست آیت الله علی خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی را داشته است.

بخشی از مطلب کریم سجادپور به شرح زیر است:

عوامفریبی و انکار هلوکاست توسط رئیس جمهوری ایران در عرصه جهانی باعث شده است که او را با آدولف هیتلر مقایسه کنند؛ با این حال سقوط تحقیرآمیز اخیر او این نکته را آشکار می‌کند که احمدی‌نژاد تنها نقش یک سلاح نه چندان مهم در دست آیت الله علی خامنه‌ای، رهبر انقلاب اسلامی را داشته است.

پیوند میان احمدی‌نژاد و خامنه‌ای را باید در چارچوب رقابت‌های داخلی در ایران تفسیر کرد. از زمان درگذشت پدر سازش نا‌پذیر و ضد آمریکایی انقلاب اسلامی، آیت الله روح الله خمینی، در سال ۱۹۸۹، حلقه خواص در جمهوری اسلامی به دو گروه منشعب شد.

اصلاح طلبان و عملگرایان بر این باور بودند که حفظ نظام جمهوری اسلامی منوط است به کاستن محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی و اولویت دادن به مصلحت اقتصادی در برابر ایدئولوژی [انقلابی] در حالیکه محافظه‌کاران، به رهبری خامنه‌ای، بر این نکته پافشاری می‌کردند که مصالحه بر سر آرمان‌های انقلاب منجر به فروپاشی نظام خواهد شد؛ همانطور که اصلاحات اقتصادی و دیوانسالاری در اتحاد جماهیر شوروی سابق به فروپاشی آن نظام منجر شد.

در سال‌های اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی خواست جوانان ایران برای تغییر حاکی از شکست خامنه‌ای در نبرد دیدگاه‌ها بین دو جناح بود. در آن زمان کسی پیش‌بینی نمی‌کرد که اقبال خامنه‌ای در وجود شخص محمود احمدی‌نژاد ظاهر خواهد شد که پیش‌تر شهردار گمنام تهران بود.

تعبد عوامگرایانه احمدی‌نژاد به مذاق طبقه کارگر ایران خوش آمد، تعصب انقلابی و عزمش برای حمله به دشمنان خامنه‌ای هم باعث شد که وی مورد توجه رهبر انقلاب قرار گیرد؛ امری که در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ۲۰۰۵ نقشی تعیین کننده داشت. موازنه قدرت میان این دو در مراسم تفویض ریاست جمهوری به وضوح نمایش داده شد، زمانیکه احمدی‌نژاد در مقابل رهبر خم شد و دست او را بوسید.

نخستین دوره ریاست جمهوری احمدی‌نژاد با تایید خامنه‌ای صرف بر جای نشاندن رقبای داخلی خامنه‌ای، اتخاذ موضعی تندروانه در قبال مسئله هسته‌ای و رجزخوانی برای ایالات متحده گذشت. در عین حال، معروفیت احمدی‌نژاد در خارج از ایران موقعیت واقعی او را در داخل کشور را نا‌مشخص کرده بود.

آنچه از نظر خامنه‌ای پنهان مانده بود این امر بود که احمدی‌نژاد و اطرافیانش جاه طلبی‌های بزرگتری از بندگی بی‌چون و چرای آیت الله در سر می‌پروراندند.

در تلاشی برای اعلام بی‌نیازی از روحانیون، آنها از رابطه مستقیم خود با امام غایب سخن گفتند. در ملاقات‌های «خصوصی» – که توسط نیروهای اطلاعاتی وفادار به خامنه‌ای شنود شد – اسفندیار رحیم مشایی، نزدیک‌ترین مشاور احمدی‌نژاد، آشکارا از طرح ساقط ساختن روحانیون صحبت کرد. بدین ترتیب، آخرین پرده نیز اوایل امسال برافتاد، زمانیکه احمدی‌نژاد تلاش کرد تا سکان وزارت اطلاعات را در دست گیرد، وزارتی که پرونده‌های گسترده‌اش درباره فساد مالی و اخلاقی سیاستمداران ایران ابزارقدرتمندی برای ارعاب و اخاذی‌های سیاسی به حساب می‌آید.

رهبر انقلاب در انظار عموم با مسامحه با سرپیچی احمدی‌نژاد برخورد کرد؛ اما در پشت پرده، او زنجیر از گرگ‌هایی گشود که دیری بود برای مجازات رئیس جمهوری اسلامی کف بر دهان داشتند. سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی – که در مهندسی انتخاب مجدد بحث بر انگیز سال ۲۰۰۹ احمدی‌نژاد نقش داشت – بلافاصله نسبت به خامنه‌ای اعلام وفاداری کرد و چندین نفر از مشاوران رئیس جمهوری بازداشت شدند.

یکی از اعضای سابق سپاه پاسداران و عضو فعلی مجلس شورای اسلامی، محمد کریمی راد، هفته پیش پیامی را برای احمدی‌نژاد در قالب یک ضرب المثل معروف فارسی فرستاد: «اگر آقا از ما کلاه بخواهد، ما می‌دانیم برایشان چه بفرستیم» که اشاره دارد به «سر» شخصی که کلاه را بر سر دارد.

علاوه بر اثبات برتری قدرت رهبر انقلاب، ظهور و سقوط احمدی‌نژاد متضمن دیدگاه کوچک انگارانه هیئت حاکم بر ایران در قبال شعور شهروندان نیز هست.

انتخاب مغشوش مجدد احمدی‌نژاد – که منجر به خیابان ریختن میلیون‌ها نفر شد – توسط خامنه‌ای به عنوان یک آزمایش الهی و اراده ملت مورد تقدیر قرار گرفت. امروز، دو سال بعد، طرفداران پیشین، احمدی‌نژاد و رفقایش را متهم می‌کنند که «عامل منحرف صهیونیسم» و «تحت تسخیر شیطان» هستند.

به نظر می‌رسد که خواست خامنه‌ای برای نمایش یک جبهه واحد در برابر جهانیان احمدی‌نژاد را تا پایان دوره ریاست جمهوری‌اش تا سال ۲۰۱۳ در مسند قدرت نگاه دارد. خامنه‌ای به دنبال اعمال نامحدود قدرت بی‌نیاز از پاسخگویی است و این امر یک رئیس جمهوری را می‌طلبد که بدون برخورداری از قدرت «پاسخگو» باشد. یک احمدی‌نژاد سیاه رو و سرخورده گزینه‌ای مناسب برای جذب تمامی سرزنش‌ها و انتقاد‌ها به دلیل نارضایی‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در سراسر کشور است.

برای واشینگتن، بهترین نتیجه حاصل از برادرکشی محافظه‌کاران در ایران ادامه رویارویی است. سقوط نظام‌های خودکامه نیازمند حصول سه پیش نیاز است: اعتراض‌های مردمی، شکاف در حاکمیت و عدم تمایل رژیم به اعمال سرکوب بی‌رحمانه و پیوسته برای حفظ قدرت. اگرچه ایران تا کنون واجد دو شرط اول بوده است، رژیم حاکم کماکان تمایل خود را به حفظ حکومت از طریق اعمال خشونت نشان داده است.

با وجود اینکه رژیم جمهوری اسلامی تضعیف شده است، بعید به نظر می‌رسد مخالفان جمهوری اسلامی در آینده نزدیک توانایی برقراری دموکراسی را در کشور داشته باشند. برخلاف جنبش‌های اعتراضی عرب که فاقد رهبری مشخص ولی دارای هدف مدون و مشترک هستند – که به زیر کشاندن رژِیم‌های حاکم بر کشور‌هایشان است – مخالفان ایرانی تحت فشار و خسته از انقلاب دارای یک رهبری نمادین هستند – میرحسین موسوی و مهدی کروبی که هر دو در حصر خانگی به سر می‌برند – اما بر سر اهداف خود اشتراک نظر ندارند.

ایالات متحده آمریکا بجای صبر بیهوده برای نرم شدن رژیم در برابر خواست مخالفان یا آرایش‌بندی مجدد ایشان، گزینه بهتری دارد. آمریکا می‌تواند از طریق تمرکز بر روی حذف موانع ایجادشده بر سر راه اطلاع رسانی و ارتباطات توسط رژیم به روند آزادی خواهی و جامعه باز در ایران یاری رساند. کمک در حیطه فن آوری و ایجاد زیرساخت مناسب برای دستیابی به ارتباط بهتر اینترنتی و ماهواره‌ای به فعالان آزادی خواه ایرانی این امکان را می‌دهد که با یکدیگر در ارتباط مانند و به جهانیان نشان دهند که درون مرزهای کشورشان چه می‌گذرد.

یادرآوری این نکته حائز اهمیت است که احمدی‌نژاد به واسطه عمیق‌تر کردن شکاف درون حاکمیت و شکستن تابوهای مقدس قدیمی – مانند به چالش کشیدن رهبر– به یک متحد ناخواسته و دور از انتظار جنبش آزادی خواهی ایران تبدیل شده است. نام محمود احمدی‌نژاد که زمانی رهبر اوج گیری جمهوری اسلامی تلقی می‌شد به احتمال قوی به عنوان مردی که افول آن را تسریع کرد توسط مورخین ثبت خواهد شد.

..................................................................................................

متن کامل نامه محمد‌جواد حجتي‌ كرماني به مصباح یزدی: آژیرهای خطر سقوط را نمی‌شـنوید؟

آیت الله محمد‌جواد حجتي‌كرماني با انتشار نامه سرگشاده ای خطاب به محمد تقی مصباح يزدي ضمن اشاره به اینکه کسانی که احمدی نژاد را برکرسی ریاست جمهوری نشاندند، "هم به او ستم‌کردند و هم به مردم و انقلاب و نظام" تاکید کرده است که احمدی نژاد "در این مدت در بسیاری از موارد، ‌کارهایی انجام داده که با هیچ عقل و منطق سیاسی و اقتصادی و ملی و بین‌المللی سازگار نیست". این نماینده مجلس خبرگان همچنین با بیان اینکه "من نمی‌دانم باید گریست یا خندید‌که ما در اوج اختلافات شدید‌که حتی خون یکدیگر را ریـخته‌ایم، شعار وحدت ملی و اسلامی می‌دهیم" هشدار داده است که: اگر این جریان نامـیمون ادامه یابد نتیـجه‌ای جز تباهی نسل آینده و نابودی‌کشور در عرصۀ اقتصاد و سیاست و فرهنگ و اخلاق و دین نخواهد داشت.

این نویسنده و پژوهشگر دینی با طرح این نظر که "با بدترین شکل، دین و سیاست را به‌ هم آمـیخته‌ایم" از مصباح یزدی که از حامیان جدی احمدی نژاد بوده و امروز جامه مخالف وی را پوشیده، پرسیده است: حضرت آقای مصباح! چه کسی این بی‌عـدالتی و آشـفتگی و درهم ریختگی را در حق این ملت مـظلوم روا داشت جز امثال شما که با تبلیغ و تأیید بی‌دریغتان چنین فاجعه‌هایی را آفریدید؟

نماینده سابق مجلس شورای اسلامی، مجلس خبرگان جمهوری اسلامی و مشاور فرهنگی آیت الله خامنه ای همچنین با تاکید بر اینکه "جهنمی را که خود به دست خود ساخته‌ایم، بهشت‌برین می‌پنداریم" مصباح یزدی را خطاب قرار داده و گفته است که "فکر نمی‌کنید ترویج تز خشـونت در تئوری و عمل، در ایجاد و توسعه و‌گسترش تنازع‌ها و تخاصم‌های فراگیر‌" در حال حاضر "دامن خود حضرات را هم فرا ‌گرفته".

آیت الله محمدجواد حجتی کرمانی، در این نامه که نشریات داخلی تنها چکیده ای از آن را منتشر کردند و اینک "متن ‌كامل و مُنقّح آن به روز ارسال شده، با ذکر اینکه "با دلی سوزان و چشمی‌گریان و خاطـري پریشان، این نامه را شتابان برای آن برادر دیرینۀ گرامی می‌نویسم بدین امید‌که به سود نظام اسلامی و مردم ستمدیده و‌گرفتار ما باشد" از اینجا شروع کرده است که:

در ماه‌های اخیر حضرتعالی مانند بسیاری از خطبا وگویندگان و نویسندگان، از جریان انحرافی‌ای سخن می‌گوئید‌که آقای احمدی‌نژاد را احاطه‌ کرده‌اند و او به این جریان وابسته و دلبسته است... من بی‌مـقدمه و خیلی صریح و بی‌پرده از شما سـؤال می‌کنم مگر شما و امثال شما نبودید‌که آقای احمدی‌نـژاد را تا بدان حد بالا بردید و او را برکرسی ریاست جمهوری ایران نشاندید تا امروز از گریبان خود شما سر برآورد. شما و امثال شما بودیدکه درکشوری با وجود صدها تن ازآقای احمدی‌نژاد عالم‌تر و سیاستمدارتر و عاقل‌تر و وزین‌تر و سخنورتر و دیندارتر و بااخلاق‌تر، او و دولت به‌ اصـطلاح عدالت‌محور و مهرورز او را بر سرکار آوردید، آن هم با آن فضاسازی‌های مسموم و هتک حرمت‌ها و تهمت‌ها و افترائات نسبت به افراد و شخصیت‌های سابـقه‌دار مخصوصاً رقیبان سیاسی ایشان‌که یک بی‌عدالتی آشکار بود. در عدالت محوری و مهرورزی ایشان هم با رفتاری‌که در دولت اول و دومش با نزدیک‌ترین هـمکاران یعنی وزرای کابینه‌اش داشت و دارد، به هیچ‌وجه جای شک و شبهه‌ای باقی نمانده است.



خط مرموز

حجتی کرمانی، نماینده سابق مجلس شورای اسلامی و مشاور فرهنگی آیت الله خامنه ای در ادامه می نویسد: گذشته از سلسله انتصابات و عزل‌هائی‌که عـمدتاً عـجولانه و بر مبنای درگیری‌های شـخصی و بدون رعایت مصالح عمومی انجام ‌گرفته و می‌گیرد، فـعلاً به مخالفت صریح ایشان با نظر رهبر انقلاب در مورد وزیر اطـلاعات و اخیراً برکناری وزیر نفت و نصب سرپرست جدید برای این وزارتخانۀ کلیدی اشاره می‌کنم، با توجه به نـقش‌کلیدی و حساس وزارت اطلاعات در امنیت‌ و وزارت نفت در شریان حیاتی‌کشور‌که چون خون در رگ‌های اقتصاد است.

آیا تفسـیر یکی از دوستان صاحبنظر ما قابل تأمل نیست‌که می‌گفت: یک خط مرموز، پشت سر تصـمیمات سیاسی، اقتصادی این دولت است‌ که احتمالاً بدون اینکه خود آقای احمدی‌نـژاد متوجه بشـود ـ چون اصلاً اهل علم اقتصاد و سیاست نیست ـ کشور را به ورطۀ ناامنی، ورشکستگی و سـقوط اقتصادی سوق می‌دهند. ایـنها را بگذارید کنار معاملات نفتی تهاتری و نابودی صنعت و کشاورزی با واردات بی‌رویه انواع میوه‌ها و صدها قلم کالای چینی و غیره حتی دست‌ساخت‌های‌کشورهای خارج که صنایع‌دستی ما را هم درکنار صنعت و کشاورزی تـهدید به نابـودی می‌کند. این دوست صاحبنظرِ خبرۀ سیاست و اقتصاد، بر این باور است‌که: انحلال سازمان برنامه و بودجه‌ کشـور‌که در حکم حافظۀ مدیریتی‌‌کشور بود، حذف و بركناري بسـياري از مد‌يران‌‌كارآمد يا تغییـر محل خدمت آنان، "قمار" قلمداد‌‌کردن ‌بورس‌که یکی از شریان‌های اقتصادی‌‌کشور است، حمله به سیستم بانکی به عنوان یک رقمی‌‌کردن سود بانکی، انحلال شوراها از جمله شـورای عالی پول و اعتبار (که بعداً به صورت ناکارآمدی برقرار شدند)، خالی‌‌ کردن بانک‌ها به عنوان پروژه‌های زودبازده، چهاربرابر شدن پولِ در ‌‌گردش و ایجاد تورم، مجموعۀ سیاست‌هايی بوده است ‌که واحدهای تولیدی را رو به‌‌کاهش برده و باغات و مزارع را کساد‌کرده و بیکاری را افزایش داده است.او می‌نویسد: "در مدت شش سالی‌که دولت آقای احمدی‌نـژاد بر سر‌کار است، درآمدهای نفتی ما افـزایش یافت به‌گونه‌ای‌که طبق گفتۀ کارشناسان، درآمد حاصل از یکصـد سال اسـتخراج نفت با درآمد شش سالی‌که آقای احمدی‌نـژاد بر کرسی ریاست جمهوری ایران هسـتند، برابری می‌کند، اما حاصل آن برای ملت جز ویرانی کشـور، بیکاری جوانان، اشاعۀ فـساد و اعـتیاد و تورم و فـقر و فـلاکت نبوده است. الـبته هریک از این مـوارد احتیاج به کارشناسی دارد و باید هیأت‌های‌کارشناسی مجلس شورای اسلامی و‌کارشناسان دیگر با جدیت این موضوعات را در دستور تحقیق خود قرار دهند و‌کشور و نظام و انقلاب را از سقوط و تباهی برهانند".



ملت مال باخته

حجتی کرمانی سپس از قول این صاحب نظر می افزاید: فساد اداری هیچگاه به وسـعت امروز نبوده و در هـیچ زمانی ملت ایران این چنین مال باخته نبوده است. در اینجا تنها به مسئلۀ هدفمند‌کردن یارانه‌ها اشاره می‌کنم ‌که به عقیدۀ پاره‌ای صاحبنظران درواقع تیر خلاص به اقـتصاد کشور است. از زمان دولت آقای هاشمی و آقای خاتمی، سیاست تعدیل و حذف ده درصـدی یارانه‌ها در بودجۀ هر سال، مطرح بود‌که با آن مخالفت شد. اما آقای احمدی‌نـژاد در شرایط حصر اقتصادی که واحدهای تولیدی ما تاب و توان خود را از دست داده و بهره‌دهی بسیار پایین آمده است، این‌کار را به نام هدفمند‌کردن یارانه‌ها با شتاب زیاد و بدون درنظرگرفتن پیامدهای آن انجام داد‌که طبعاً فاجعه‌برانگیز خواهد بود. چرا‌که طبقۀ زحمتکش مزدبگیر با حداقل دستمزدِ سیصد و هفتاد هزار تومان در ماه نمی‌تواند در برابر افزایش لجام‌گسیختۀ تورم تاب بیاورد و به زندگی همراه با کرامت انسانی خود ادامه دهد. ارباب اطلاع می‌گویند: در آلمان، دولت، اقتصاد یارانه‌ای ندارد اما به دلیل بهره‌دهی بالای واحدهای تولـیدی، حداقل حقـوق مزدبگیران چیزی حدود دو میلیون تومان در ماه است در حالی‌که‌ کالاهای سبد مصرفی مزدبگیران آن کشور ارزانتر از کالاهای مصرفی مزدبگیران ایرانی است. تازه می‌گویند هـنوز تورم‌های مهارنشده بیشتری در راه است. آیا این تخریب انقلاب و نظام و‌ کشور نیست؟



یک فاجعه

این نویسنده و پژوهشگر دینی در ادامه با تاکید بر اینکه احمدی نژاد "در این مدت در بسیاری از موارد، ‌کارهایی انجام داده که با هیچ عقل و منطق سیاسی و اقتصادی و ملی و بین‌المللی سازگار نیست‌؛ البته به انگيزة عدالت اجتماعي عـده‌ای از فرودستان را به نوایی ـ هرچند زودگذر ـ رسانده است، اما به شيوة صدقه‌اي و غيرعلمي" خطاب به مصباح یزدی که در یک دورانی وی را پدر معنوی دولت می خواندند، نوشته: حضرت آقای مصباح! چه کسی این بی‌عـدالتی و آشـفتگی و درهم ریختگی را در حق این ملت مـظلوم روا داشت جز امثال شما که با تبلیغ و تأیید بی‌دریغتان چنین فاجعه‌هایی را آفریدید؟ برادرم! من از آنرو شما را به عنوان مخاطب این نامه برگزیده‌ام، ـ در حالی‌که حضرتعالی در این جهت‌گیری سیاسی تنها نبوده‌اید ـ که می‌دانم شما به حسن نیت این برادر قدیمیتان اطمینان دارید و به یقین می‌دانید‌ که انگیـزۀ این نگارش، احساس وظیفه و تکلیف خطیری است ‌که عقل و شرع و وجدان، بر دوش همة ما نهاده و من از ناچاری است که با شما برادر بزرگوارم بی‌پرده و عریان سخن می‌گویم.

حجتی سپس با این توضیح که "آنچه در سطورگذشته‌ گذشت گوشه‌ای از رخدادهای بس دردناک و اسف‌انگیزی است که به همۀ ما الزام می‌کند در پی چاره‌جويی برآئیم و به اشـتباهات خود اعتراف‌کنیم و این نمی‌شود مـگر آنکه با تـحلیل صادقانه، سی ‌سالۀ نظام اسلامی را آسیب‌شناسی‌کنیم و در پی علاج درد‌های بی‌شمار آن برآئیم" تحلیل خود را "از شرائط حاکم بر جمهوری اسلامی از آغاز تاکنون" چنین شرح داده است: ب ه پـندار من، درد اصلی ما از اول انـقلاب تا حال حاضـر، "تنازع" و "تخاصم" بوده است. و ما برخلاف آیۀ مبارکۀ "ولا تنازعوا فتفشلوا و تذهب ریحکم"، در این سه دهه، پیوسته "تنازع" ‌کرده‌ایم و "فشل" شده‌ایم و هیبت و باد و بروت ما از بین رفته است. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: "ولا یستطیع ان یتّق الله من یخاصم". کسی‌که از در خصومت وارد می‌شود (اگر هم بخواهد) نمی‌تواند تقوای الهی داشته باشد. اکنون در جامعۀ ما تنازع و تخاصم و جنجال و دعوا و هتک حرمت و تهمت و کـینه‌توزی‌های رو به تزایـد، همچون میکروب‌های کشنده زاد و ولد می‌کنند و تکثیر می‌شوند و در تمام ارگان‌ها و جمعیت‌ها و احزاب و مساجد و معابد و مدارس و ادارات و منازل و همه‌جا و همه‌جا پخش می‌شوند و سلامتی و آرام و قرار و اعتماد را از جامـعه ما سلب کرده‌اند. من بر این باورم‌که اینها همه، مظاهر عقاب الهی است که به مصداق "او یلبسکم شیعاً" خدا به خاطر کفران نعمت اسلام و اسـتقلال و آزادی و عزتی‌ که انـقلاب اسـلامی 57 به ما ارزانی داشت، به این حال و روزمان افکنده است. مباد‌ که ما مصداق این آیة کریمه باشیم: "الم ترالی الذین بدّلوا نعمت ‌الله کفراً و احلّوا قومهم دارالبوار" ما بودیم‌‌که از روزهای نخست انقلاب بر طبل تنازع و تخاصم کوبیدیم و با شتاب سرسام‌آوری، هر آنکس را که به‌گونه‌ای دیگر می‌اندیشید و‌‌کارهای شتاب‌آلودۀ ما را نمی‌پسندید، طرد‌‌ کردیم و با بدترین توهـین‌ها و تهمت‌ها او را از صحنه دور‌کردیم، گیرم‌که آنان هم به سهم خود در سوء‌ رفتار ما، بی‌نقش نبوده‌اند، و درصـدی از مسئولیت نابـسامانی‌ها و انـحرافات بردوش آنان است؛ اما ما در مـقام قدرت از سـیرت اولیاء دین، از سـیرت نبی‌اکرم(ص) و امیرالمؤمنین(ع) پیروی نکردیم و نه تنها سلوک آن پیشـوایان بزرگ را در مورد دشمنان، سرمشـق خود قرار ندادیم بلکه با دوستان منتقد و معترض و دگراندیش، معاملۀ دشمن کردیم و چه بسیار افراد خدوم و خوشنام و خوش فکر و مدیر و مدبر را در این سه دهه بخصوص در سالیان اخیر ملکوک و ازکار برکنار کردیم و یا خود کناره گرفتند و بدینسان کشور را از نیروهای تجربه دیده وکارشناس و‌کارآمد محروم ساختیم و هر روز و هر ماه و هر سال و دامنۀ خصومت و دشمنی را گسترش دادیم تا رسیدیم به فجایعی‌که در سطور زیر دربارۀ آن سخن می‌گویم...

وی آنگاه "به وقایع این سال‌ها از سال 84 تاکنون بخصـوص انتـخابات سال 88" اشـاره کرده و از مصباح پرسیده است: با توجه به نقشی‌که حضرتعالی در این جریانات داشته‌اید، اکنون تا چه حد خود را مسئول می‌دانید؟ اجازه بدهید سؤالم را صریح‌تر و عینی‌تر مطرح کنم و از موضع‌گیری‌های مثبت و منفی شما و امـثال شما در دولت‌های آقايان هاشمی و خاتمی و احمدی‌نژاد بپرسم: سؤال این است آیا شما همچنان به موضع‌گیری‌های‌گذشـتۀ خود در دولت‌های سه‌گانۀ نامبرده، صـحه می‌گذارید؟ (دولت‌های قبل‌تر را نمی‌گویم چون شما در آن سال‌ها، وارد عرصۀ سیاسی نشده بودید...). آیا جانب‌داری‌های بی‌دریغتان را از آقای احمدی‌نـژاد در سال‌های 84 و 88 درست و صحیح می‌دانید؟ آیا سقوط اخلاقی و اقتصادی سال‌های مزبور را که به برخی اشاره شد و برخی هم خواهد آمد، قبول دارید؟ آیا با مقایسۀ با سال‌های ریاست جمهوری آقای هاشمی و آقای خاتمی‌که البته اشکالات و ایرادات درست و نادرستی بر آنها وارد شده است و می‌شود...، جو سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و بین‌المللی سال‌های اخیر را بـهتر از آن سال‌ها ارزیابی می‌کنید؟



خطاهای دولت

مشاور فرهنگی رهبر جمهوری اسلامی در ادامه با بر شماری سیاست های احمدی نژاد در زمینه های گوناگون به مصباح می گوید: آیا قبول دارید دولت آقای احمدی‌نژاد ضربات سهمگینی زده است:

ـ به آبروی بـین‌المـللی، از نظر سیاست خارجی با موضع‌گیـری‌هاي غیرمـتعارف و شـاذ و غیرضـروری و برخوردهای غیرمـعقول و غیرمـقبول از قبیل ادعای مدیریت جهان و نامه پراکنی به رؤسای جمهور و مـطرح‌کردن "هولوکاست" و امثال آنها...که بر انزوای ایران سخت افزود.

ـ به اقتصاد ما از نظر سیاست‌های اقتصادی، مالی و پولی

ـ به اخلاق عمومی، از لحاظ رفتارهای ضد اخلاقی و شتاب‌آلوده و شعارهای متناقض و اعتماد برانداز.

ـ به روحانیت و رهبری ما به لحاظ ادعای پیروی مستقیم از امام زمان(عج)

ـ و بالاخره به دین ما به لحاظ ترویج خرافات و... ؟



کفن پوشی ها

امام جمعه سابق کرمان در بخش بعدی نامه خود "اندکی به‌گذشته" باز گشته و نوشته: به یاد دارید‌که محور مناظرۀ نافرجام ما در سال 78 "خشونت" بود‌ که در آن ایام، شاهد راه‌پیمائی‌ها، کفن‌پوشی‌ها، حمله به اجتماعات و مراسم و مراکز اجتماع از سوی دسـتجات ناشـناس و کمی پیش از آن شاهد قتل‌های مرموز زنجیره‌ای بودیم. آیا فکر نمی‌کنید ترویج تز خشـونت در تئوری و عمل، در ایجاد و توسعه و‌گسترش تنازع‌ها و تخاصم‌های فراگیر‌که در حال حاضر دامن خود حضرات را هم فرا ‌گرفته‌، نـقش اصلی را داشته است؟ شما از شخصیت‌های شاخصی بودید‌ که در انتخاب‌ آقای احمدی‌نژاد نقش مؤثری داشـتید، آیا انحطاط اخلاقی و واپس‌گرائی سیاسی و دینی موجود را تا چه اندازه معلول آن موضع‌گیری‌های تند می‌دانید؟ اکنون کار به جايی رسیده‌که آقای (م)، تئوریسین و محور ذکر و فکر رئیس دولت باشد و از مکتب ایرانی و امام ‌زمان‌(عج) سخن بگوید‌‌ که از یکسـو پاره‌ای از تـجدد‌خواهان اسلام‌گریز و روحانیت‌ستیز را جلب‌کند و از سوی دیگر در تودۀ عوام مذهبی هوادار پـیدا کند و مـیلیاردها پول به دست او و امثال او هـزینه شـود و شما به حق، در برابر اسراف و تبذیر بیت‌المال و دست‌اندازی به امـوال عمومی به اعتراض فریاد برآورید و نسـبت به ظهـور بدعت‌ها و فرقـه‌های جدید هشدار بدهید. برادر بزرگوارم! به یاد دارید شما با دولت آقای خاتمی و پیشتر هم با دولت آقای هاشمی، سرْ سنگین بودید به خصوص آقای خاتمی و "اصلاح طلبان" یا د‌وم‌ خردادی‌ها را منحرف می‌دانستيد و تبعیت از رهبر انقلاب را تبلیغ می‌کردید؟ ‌به‌ من بگوئید‌: ‌کدام رئیس دولت را در طول سال‌های انـقلاب سراغ دارید‌که تا بد‌ین حد جسورانه و علنی در برابر رهبر انـقلاب، ‌‌گستاخی و از فرمان و نظر ايشان سرپیچی‌کرده باشد؟ به من بگوئيد: آقایان هاشمی و خاتمی علیرغم اختلاف ‌‌نظرهايی‌که با رهبري داشتند، حرمت ایشان و مقامشان را بیشتر نگه می‌داشتند یا آقای احمدی‌نژاد؟ به من بگوئید: آیا میزان تمرد و سرپیچی آقای احمدی‌نژاد از قانون و مصوبات مجلس را با رفتار دولت‌های‌گذشـته قابل مـقایسه می‌دانید؟ من به صـداقت شما ایـمان دارم، به من پاسخ دهـید و مرا از عذاب وجـدان‌که به من "هی" می‌زند ‌که "فریاد‌کن!" برهانید.



عوامل به قدرت رسیدن احمدی نژاد

حجتی کرمانی آنگاه به عواملی که در روی کار آمدن احمدی نژاد دخیل بوده اشاره کرده و افزوده است: من عـوامل زیادی را در روی‌کار آمدن دولت آقای احمدی‌نـژاد مـؤثر می‌دانم‌که یـکی از مجموعۀ آن عوامل اثر‌گذار حضرتـعالی بوده‌اید، اما در یک تحلیل جامع‌تر و هم جانبه‌تر، می‌توانم به چند مورد اشاره کنم‌که فهرست‌وار عبارتند از:

ـ جوّ ناسالم و منفی‌ای‌که ـ راست و دروغ ـ بر ضد آقای هاشمی، با استفادۀ ناجوانـمردانه از اختلافات نـظر بین حضرت آيت‌الله خامنه‌ای و آقای هاشمی، بوجود آوردند؛

ـ جنبه‌های منفی دولت اصلاحات و پاره‌ای از حرکات ناپسند د‌وم خردادی‌ها بخصوص در مورد رهـبری؛

ـ بهره‌گیری منفی از نجابت و سماحت قابل تقدیر آقای خاتمی

ـ موارد منفی‌ د‌يگري‌که از دولت‌های سازندگی و اصلاحات می‌توان برشمرد... وقس عليهذا...

به پندار من، مجموعۀ این ذهنیت‌ها و واقعیت‌های منفی، هـمراه با "تیپ" آقای احمدی‌نـژاد، مردمی بودن و صداقت او در همدردی با محرومین و مستضعفین جامعه، باعث شد‌که وی برنده انتخابات 84 و 88 شود.

من در یادداشتی‌که در انتخابات 84 به عنوان "تنها گزینه" در برتری غیرقابل مقایسۀ آقای هاشمی نسـبت به آقای احمدی‌نژاد نوشتم و در روزنامه شرق همان تاریخ به چاپ رسید، آقای هاشمی را رانندۀ ماهری معرفی‌کردم‌‌ که علیرغم تخلفات سهوی و عمدی از مقررات رانندگی، قادر است ماشین سیاست را از پیچ و خم‌های خطرناک داخـلی و خارجی سالم به‌ در ببرد؛ اما آقای احمدی‌نژاد، علیرغم صداقت و مردم‌دوستی، رانندۀ کم تجربه‌ای است‌ که به ‌کوه و‌کمر می‌زند و ماشین و مسافران را داغون می‌کند!..

اکنون نیز برخلاف نظر مخالفین آقای احمدی‌نژاد بر این باورم ‌که ایشان آدم خوب، اما رئیس‌جمهـور خیلی بدی است. او سـختکوش و پر تلاش و مردمی و مردم‌دوست است اما نه سیاست می‌داند و نه اقـتصاد و با عـرف و ادبیات عقلا آشنا نیست و با ادبیات عوامانه و به اصطلاح لُمپنی در داخل و خارج سخن می‌گوید. ایشان در این مدت نشان داده است‌که بسـیار تند و عجول و لجباز و رفیق‌باز است و شما و امثال شما بودید ‌‌که او را بر سرکار آوردید، هم به او ستم‌کردید و هم به مردم و انقلاب و نظام،... د‌ليل صدق سخن من، وقایع این شش ساله است‌كه تازگـي‌ها، امثال جنابعالی هم با تعابیر متفاوت، اين واقعيت‌ها را تصدیق می‌فرمائید.اكنون به چند مورد ديگر اشاره مي‌كنم:

حضرت آقای مصباح! اشکال مهم و صعب ‌العلاجِ دیگر که شاید اُمّ ‌المشکلات باشد، این است‌که طبـق یک خصلت دیرینه و نهادینه شده، ما در بسیاری از مسائل خود‌سانسوری می‌کنیم و خلوت و جلوت ما، یکصـد و هـشتاد درجه با هم تفاوت دارد و از اینرو، بسیاری از حقایق و واقعیت‌های جامعه از دید بزرگان و مسئولان مملکتی مخفی می‌ماند یا به صورت معکوس جلوه داده می‌شود. از مراجع تقلید‌ گرفته تا علما و روحانـیون مسـتقل تا روشـنفکران دینی تا اساتید دانشگاه تا مسئولان سیاسی تا سیاست‌پیشگان آزاد و غیرهم، یا از باب مصلحت ‌اندیشی یا از باب تقیه و ترس یا از باب ملاحظات رفاقت و رو دربایستی و بسیاری هم به خاطر دغدغۀ زندگی و امرار معاش، حرف دلمان را نمی‌زنیم و با آنکه در محافل خصوصی و خانوادگی و جاهای "امن!"، لا‌ینقطع از اوضاع شکایت داریم و این و آن را مقصر می‌دانیم ولی چون به "عرصه" می‌آئیم، لب فرو می‌بندیم، گويی "در شهر هیچ خبری نیست!" این خصلت نکوهیده‌که در مواردی هم معلول جوّ سیاسی و‌کم تحمّلی مسئولان حکومتی است، بخصوص در محافل دانشگاهی و علمی موجب وقفه و ایستائی و جلوگیری از خلاقیت و نوآوری می‌شود و بسیاری از فرهیختگان و صاحبنظران را از اظهارنظر صریح باز می‌دارد و آنها را به اضطرار و اجبار یا ملاحظه و تقیه، وا می‌دارد‌‌که همسوی با ما روحانـیون ـ بخصوص روحانـیون دست‌اندرکار حکومتی ـ سـخن بگویند و از ابراز نظر کارشناسی و علمی بالاخص در مقولات سیاسی و جامعه‌شناسی پرهیزکنند.



ورود روحانیون به بندو بست های تجاری

حجتی کرمانی در تشریح "یکی از مـواردی‌‌که سخت به دین و ایمان مردم ضربۀ فراوانی وارد‌کرده و آنان را از روحانـیت گریزان و به انقلاب بدبین‌کرده" به "وارد شدن برخی مقامات روحانی و مؤسسات مذهبی و نیز نهادهای دولتـی و نظامی در بند‌ و ‌بست‌های تجاری و تحصیل سود و فایده بر اساس روابط ناسالم و با خروج صریح از ضـوابط دینی و اخلاقی یا به عبارتی رانت‌خواری" اشاره کرده اما نوشته: این رشته سر دراز دارد و به همین اشاره بسنده می‌کنم...

وی آنگاه افزوده: فاجعة نگران‌کننده‌تر و عمیق‌ترکه از همۀ آنچه تا بحال ‌گفتم فاجعه‌بارتر است، سرنوشت مبهم و تاریک نسل جوان نوپا یا به تعبیر رائج، نسل سوم انقلاب است.گروه فراوانی از این نسل پرسشگر و شکاک و عاصی، که سازنـدۀ آیندۀ کشورند، اکنون حتی سرگشتۀ هویت خویشند و نمی‌دانند مسـلمانند یا بی‌دین و حتی در علائق ملی و وطنـی دچار بی‌تفاوتی یا یأس و نومیدی و یا بر عکس دارای‌‌گرایش‌های افراطیِ ناسیونالیسی و ضد دینی شـده‌اند. این نسل که با مشکلات فراوان معیشتی از لحاظ شغل و ازدواج و مسکن روبروست، از شرایط سیاسی و اجتماعی و درگیـری شخصی و گروهی بازیگران عرصۀ سیاست بسیار آزرده و بی‌تفاوت یا سرکش و عاصی است. باید با کمال تأسف و حسرت بگویم‌که ما به جای آنکه در اندیشۀ برنامه‌ریزی صحیح و علمی برای تعلیم و تربیت و آماده ‌سازی این نسل برای ادارۀ آیندة کشور باشیم، در این سال‌ها، بخصوص از سال 88 به این سو، صـحنة سیاست را به آوردگاه جدی تخاصم و تنازع و جنگ و جدل مدام و مـتزاید تبدیل ‌کرده‌ایم، ‌که اگر این جریان نامـیمون ادامه یابد نتیـجه‌ای جز تباهی نسل آینده و نابودی‌کشور در عرصۀ اقتصاد و سیاست و فرهنگ و اخلاق و دین نخواهد داشت. نسل جوان ما، آنچه در پـهنۀ کشور، در صدا و سیما، در روزنامه، در نماز جمعه‌ها، در دانشـگاه‌ها، در ادارات، در کـوچه و بازار و همه‌جا می‌بیند و می‌شنود جنجال‌های تند عصبی، معارضات و منازعات فراگیر، فـحّاشی‌ها، هـتاکی‌ها، آبروریزی‌ها، تهمت‌ها و بدگويی‌های یکسویه و چند‌‌ سویه است و پاره‌ای از ما روحانیون بخصـوص آنان‌که در شئون حکومتی مسـئولیت دارند، به‌ جای آنـکه درصـدد خامـوش‌کـردن اين آتش خانـمان‌‌سـوز بـنیاد‌ برافکن باشـیم، خـود، با موضع‌گیری‌های ناشیانه و تند سیاسی بر آن بنزین می‌ریزیم. وقتی ما، مدعیان هدایت دینی و اخلاقی، چنین می‌کنیم و عده‌ای هم از سر سادگی یا اغراض شخصی یا تعصبات‌‌ گروهی به‌ دنبال ما راه می‌افتند، دیگر چه توقع از عد‌ه‌اي از جوانان هیجانی و احساساتی است که واکنش منفی نشان ندهند و به این‌سو و آن‌سو نگرونـد و در مبانی و اصـول و فـروع دین شک نکنند و به ترک نماز و روزه و تظاهر به فسق و لاابالی‌گیری و بی‌بند و باری اخلاقی و مسئولیت‌نشناسی اجتماعی و دلسردی نسبت به درس و بحث و تحقیق و سرانـجام به بی‌هویتی و ارتداد رو نیاورند یا در درگیـری‌های خیابانی به جان هم نیفتند و خون یکدیگر را نریزند... ؟! برادرم! ما در پیشگاه خدا و قـضاوت تاریخ قرار داریم و مسـئول این جوانانیم، مگر نه این است‌که تـبلیغات دینی، سـخت سیاست‌زده شده است؟ و چنانکه بارها گفته‌ام، ما به جای ایـنکه "سیاست" را "دینی" ‌کنیـم برعکس، «دین» را «سیاسی» کرده‌ایم و از اینرو، تـبلیغات ما از خلوص و صـداقت تهی شـده و به شرک و ریا آلـوده است: کشاکش نفرت‌آور عده‌ای از ما در منابر و نمازجمعه‌ها و حمله به این و آن، به هیچ‌وجه با معیارهای اخلاقی و دینی سازگار نیست. از سوی دیگر رادیو ـ تلویزیون‌که بنا بود "دانشـگاه" باشد، به تبلیغ و تخریب یکسـویه می‌پردازد و طبیعی است‌که چنین شرایطی موجبات عصیان و سرکشی نسل جوان را فراهم می‌آورد.

شگفتا! ما از نسل جوان پرسشگر و عاصی و پرخاشگر، انتـظار داریم‌که به آئین تقوى و عدالت باز آید یا در جریانات سیاسی و دعواهای بی‌پایان ما، در‌گوشه‌ای "کز" کند و ناظر بی‌تفاوت اوضاع و احـوال باشد و در سـیاست دخالت نکند وگرنه با تفسـیق و تکفیر سیاسی و دینی ما روبـرو خواهد شد و اگر خیلی‌‌کژتابی‌‌کند باید روانه زندان شود و الی آخر... نسل نوپای انقلاب ازما می‌پرسد: آیا در‌حالی‌که بسياري ازآنان پس ازپایان دوران تحصیل، سرگردان و حیران و بی‌زن و زندگی و خانمانند و در‌حالی‌که قشرهايي از مردم، زیر خط فـقر زندگی می‌کنند، هـزینه‌کردن مـیلیاردها تومان درکارهای صرفاً صـوری و نمایشی و تـبلیغاتی و مـخارج‌گزاف و اسرافـکارانه به نام "تعظیم شعائر دینی" و به عنوان بزرگداشت یادمان‌های انقلاب (ایام‌ الله)، با تـعلیمات و سیرۀ عملی پـیشوایان دینی سازگار است؟ و آیا با وظیفه و تکلیف اساسی حکومت‌که تأمین هر چه بیشتر زندگی مردم و رفع فقر و بیچارگی و تنگدستی از آحاد ملت و رعایت اولویـت‌ها و ضرورتهای زندگی عامه است، منافات ندارد؟

آیت الله حجتی کرمانی با اذعان به اینکه "ما پاسـخ این پرسـش‌ها را نداریم و آگاهانه یا ناآگاهانه فرا فکنی می‌کنیم و به زلـف پریـشان دختران و بازوی عریان پـسران گیر می‌دهیم و یا دیش‌های ماهواره‌ها را از پشت‌بام‌ها بر می‌داریم! و قوزی بر بالای قوز می‌افزائیم و نه تنها مـشکلات را حل نمی‌کنیم، بـلکه پـیوسته برای خودمان و مردممان مشکل‌آفرینی مـضاعف می‌کنیم!..." می نویسد: ما به اصـطلاح "سُرنا را از سرِگشادش می‌زنیم" و به‌ جای پرداختن به علّت‌ها به معلول‌ها می‌پردازیم. وقتی نسل جوان ما، بی‌اعتنایی عمومی به قوانین و مقررات را از شخص رئیس‌جمهور‌گرفته تا پائین‌ترین افراد جامعه می‌بیند و نیز شاهد فاصله‌های میلیاردی طبقاتی از آنانکه‌ که میلیاردها به بانک‌ها بدهکارند، تا آنان‌که پول نان شب را ندارند، و نیز از مخارج‌‌ گزاف و هزینه‌های نجومی پرداخت شده به داخل و خارج به‌‌ خاطر روابط و ملاحظات و نزاکت‌ها و معاملات سیاسی اطلاع پیدا می‌کنند، آثار همۀ فـعالیت‌های ـ حتی سودمند و منطقی ـ ما خنثی می‌شود بخصوص، ‌که ما درکنار جنبه‌های مثبت و سازنده، از ترویجِ ریا وتظاهر در نماز و روضه‌خوانی و دعا و تواشـیح‌که در تصویرهای تلویزیونی یا رادیويی منعکس می‌شود، دور نبوده‌ایم.واقعيت آن است‌ كه از آغاز انقلاب تاکنون بخصوص در سال‌های اخیر، پاره‌ای از مـساجد و هـیئت‌های عزاداری و عـده‌اي از امامان جمعه وجماعات و وعّاظ و مداحان، با موضع‌گیری‌های ضد و نقیض سیاسی، به اختلاف و دوگانگی و دشـمنی میان مردم دامن می‌زنند. و ما با تـنزل دادن سـطح مـناقشات سیاسی، با بدترین شکل، دین و سیاست را به‌ هم آمـیخته‌ایم و صـحنه‌گردانی مـناقشات و مـبارزات و دعواهای سیاسی را به پـاره‌ای گویـندگان و مدیحه‌سرایان‌ کم‌سواد و شعارچی سـپرده‌ایم... و با این شـرک خفی و جلّی‌‌ که در مراسم و تـبلیغات دینی ما نـفوذ‌ کرده است، چگونه توقع داریم جوانان را جذب کنیم و آنان را از بیراهه به راه آوریم؟



روحانیون؛ معرکه گردان منازعات مبتذل

در بخش دیگری از نامه حجتی کرمانی می خوانیم: واقعیت تلخ آن است‌که بعضی از ما روحانیون به‌ جای اینکه به تکلیف قرآنی "و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما..." گردن نهیم، عـده‌ای از ما، خود، معرکه‌گردان عرصۀ این منازعات مـبتذل و خانمان‌برانداز شده‌ایم و من نمی‌دانم جواب خدا را چه می‌دهیم‌ که برخـلاف نص قرآن و سـیرۀ نبوی(ص) و علوی (ع) رفتار کرده و می‌کنیم؟ راستی به چه دلیل و برهان عقلی و شرعی، بعضی از ما بازیگران این صحنه‌های نکوهـیده و غیر اخلاقی و غیردینی شده‌ایم و دین و اخلاق و روحانیت را بد‌نام‌ کرده‌ایم؟! برادر گرانقدرم! اجازه فرمائید به بعد دیگری بپردازم و از فاجعه‌ای سخن‌‌گویم‌ که به پندار من پیوندی نامرئی با مخاصمات و انحرافات سطح بالای سیاسی ما دارد، و آن طغیان و عصیان سفلگان و فرومایگان جامـعه است‌که به شکل تعرض به نوامیس مردم آن هم با فجیع‌ترین و بی‌سابقه‌ترین شکل بروز می‌کند و برای نـظام و مـلک و مـلت شرمندگی و روسـیاهی به بار می‌آورد، حوادثی از قـبیل آنـچه در خمینی‌شهر و کاشـمر و گرگان گذشت که باید سوگمندانه‌ گفت: وا اسفاه! وا خِجلتاه!...

حضرت آقای مصباح! شما را به خدا بیايید برای این اوضاع انفجارآمیـز فکری بکنیم و تا قهر الهی بـیش از این، دامان ما را نگرفته و به درۀ سقوط نیفتاده‌ایم، از این ‌کژراهه ‌که رفـته‌ایم، بازآئیم و از "قوم یونس(ع)" سرمشـق بگیریم‌که "لما آمنوا کشفنا عنهم عذاب الخزی فی الحیوة الدنیا و متّعنا هم الی حین".

برادر دانشمند گرانمایه‌ام! آنچه برشمردم تنها اشاره‌ای به آسیب‌ها و بیماری‌های خطرناک و کشـندة جامعه است و ما همه از صدر تا ذیل، مسئول و معاقب این اوضاع و احوالیم. بیايید همگی از هر شخص و گروه و حزب و اصول‌گرا و اصلاح‌طلب و روحانی و دانشـگاهی و... صادقانه به‌گناهان و اشتباهاتمان اعتراف‌کنیم و به درگاه الهـی توبه بریم... برادرم! چگونه می‌شود آیـندۀ خطرناکی را از نظر دور داشت‌که خدای ناکرده، به‌ حکم "و اذا اراد الله بقومٍ سوءً فلا مرّد له و ما لهم من دونه من وال"، وقتی از خواب غفلت به در آئیم‌‌که بسـیار دیر شده باشد و آنگاه همگی دست حسرت بر هم زنیم‌که "واحسرتا علی ما فرّطت فی جنب‌ الله". برادرم! ما دل‌خوش کرده‌ایم به برگزاری مسابـقات حفظ قرآن و شعرخوانی و مباحث فلسـفی و عـرفانی و شرکت در جلسات وعظ و خطابه و روضـه‌خوانی و نماز جمعه‌ها در تکایا و مساجد و راه‌اندازی‌ کاروان‌های حـج و عمرۀ طلاب و دانشجویان و تمهیدات دیگری برای تعظیم شعائر دینی و جذب جوانان به دین‌که پاره‌ای از آنـها قابل تقدیر و به‌ جای خود ضروری و لازم است، اما سؤال اینجاست‌که: فعالیت‌‌ها و برنامه‌ریزی‌هايی از این قبیل می‌تواند جلوی سیل مهیب و بنیان‌کن افکار ضد دینی و ضد اخلاقی و ضد نظام اسلامی را بگیـرد؟ اگر چنین است پس چرا فوج فوج جوانان ما حالت‌گریز از مرکز پیدا کرده‌اند و حتی بسیاری از نمازخوان‌ها و روزه‌گیران و به زیارت و حج رفته‌هایشان یا به شدت بی‌تفاوت و غیرسیاسی شده‌اند و یا حالت اعتراض و عـصیان در برابر روحانـیون و حکومت پیدا کرده‌اند و حتی فرزندان برخی از روحانیون و مسئولان ما از این قاعده مستثنی نبوده و نیسـتند و این، تازه هـمۀ فاجعه نیست؛ ابتلا به مواد مخدر، فساد جنسی، تجاوز به عُنف، و سرانجام ارتداد و سرکشی در برابر خدا و پـیغمبر و امام، بیماری‌های حاد و عمیق و عمومی جامعۀ ماست.

نماینده دوره اول مجلس شورای اسلامی در ادامه باتاکید بر اینکه "سیر منحنی سقوط اخلاقی جامعه، مثل روز روشن است و نیاز به اقامۀ دلیل ندارد" نوشته: از تن فروشی زنان خیابانی‌‌گرفته تا وضع پوشش و رفـتار پسران و دختران تا پارتی‌های شبانه تا برسد به جنایت‌های جنسی‌ای‌ که بدان‌ها اشاره‌کردم تا شیوع سرسام‌آور مواد مخدرکه‌گفته شده 300 اعدامی در انتظار اجرای حکم داریم، شواهد روشن و محکمی است بر آنکه، جامعه ما در حال فروپاشی اخلاقی است و‌گمان ندارم همخوانی قرآن و تواشیح و اعـتکاف ایام‌البیض ماه رجب و اجتماعات و شور و هیجان ایام ماه مبارک رمضان و مـحرم و صفر با همۀ جـلال و شـکوه و معنویت، درمان این دردها باشد.

برادر مسئولیت‌شناس و آگاهم! من شـدیداً در برابر وضع موجود، احساس مسـئولیت می‌کنم و مـطمئنم‌ که تبلیغات مداوم و یکسویۀ ما با تکیه بر مسـلّمات دینی‌که یا اساس آن مورد شک و تـردید است و یا تفسـیرهای ما مورد قبول دین‌باوران جدید نیست و ما با تکیه بر شعارهايي که از فرط تکرار دیگر شور و هیجانی ایجاد نمی‌کند و ترتـیب دادن راه‌پـیمايی‌های فرمایشـی و نیز راه‌پـیمایی‌هایی به مناسـبت‌های 22 بـهمن یا روز قدس و بـرگزاری سمینارهای پرخرج و پرحرف و کم‌خاصیت، قادر نیستیم جوانان عاصی وسرکش را کنتـرل‌کنیم تا چه رسد‌که آنها را به راه راست(!) هدایت‌کنیم...

آری! مطمئن باشید برادر گرامیم! ما روحانـیون بخصـوص آنها که مسـئولیتی سیاسـی و حکومتـی دارند ناچاریم‌که به حکم عقل و شرع، در سیاست‌کلی جاری‌مان تجدید نظرکنیم، چه از لحاظ ادارۀ کشور بر سـیرۀ عقلا و به صورت برنامه‌ریزی شدۀ علمی و چه به لحاظ سلوک منطقی و اسلامی با الهام از سـیرۀ نبوی(ص) و علوی(ع) با روح اخوت و برادری و عفو و اغماض و براساس مـشاوره و مـصالحه و مـراوده و سماحت و گذشت و ایـثار و مدارا و گفتگوی مساوی‌الطرفین و نه از موضع جباریت و برتری‌جويی نسبت به دیگراندیشان و مـنتقدان فکری و سیاسی و مراعات تقوای فردی و اجتماعی و بخصوص تقوای سیاسی و مالی...

بی‌گمان اگر چنین نکنیم "در" پیوسته بر همین "پاشنه" می‌چرخد و روز به روز از مقصد الهی انقلاب اسلامی که ایجاد جامعه‌ای بر اساس عدل و قسـط اسلامی است دورتر و دورتر می‌شویم و این روند هـمانگونه‌ ‌که بر مبنای آموزش وحی الهی هشدار دادم، بی‌تردید، به سقوط ما منتهی خواهد شد... مگر آژیرهای خطر سقوط را نمی‌شـنوید؟ مگر علامات هویدای "فشل" را در همه‌جا مشاهده نمی‌کنید؟



راه حل

حجتی کرمانی در این بخش از نامه خود خطاب به مصباح یزدی می نویسد: مـخاطرات موجود و خطـرات ناگریز آیـنده، برای من و امـثال من و هر ایـرانی و هر مسلمان و هرعاشق انـقلاب و نـظام اسلامی، آرام و قرار باقی نمی‌گذارد و از اینرو، التهاب و اضـطراب و نـگرانی، بسياري از عاشقان انقلاب را فرا‌گرفته و من سخت در فشار وجدانم‌‌که تکلیف من در شرايط حاضر چیست؟ آیا باید علَم مخالفت بر افـرازم و به اصطلاح به "نافرمانی مدنی" رو آورم و از صدر تا ذیل نظام را زیر سؤال ببرم؟من چنین امری را جایز و به صلاح مُلک و ملت و دین نمی‌دانم و برای اثبات آن دلائل خودم را دارم‌که جای بیانش اینجا نیست. من در شرايط حاضر، راه اصلاح را از بالا و از حاکمیت نظام می‌بینم و برای اثـبات این مدعا هم دلائل خودم را دارم و براساس این نگرش، تا حدی‌که میسر شده البته نه به طور‌کامل و مستوفى، نظراتم را با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر انقلاب‌کتباً و شفاهاً در میان‌گذاشته‌ام و کامل‌تر آن را در میان خواهم‌گذاشت و از خدای قادر منان ‌کمک‌ می‌طلبم‌که مرا در این مسـئولیت دشوار یاری‌کند. اما یک نکتۀ مهم و اساسی را در پایان این عریضه با شما برادر‌ گرامیم مطرح می‌کنم که درخور بحث‌های تفصیلی و جامعه‌شناسی و روانشناسی و تاریخی است و آن، این است‌که چنانکه در خلال سـطورگذشته یادآور شدم همۀ ما، و در پیشاپیش همه، روحانـیت‌کشـور اعم از مراجـع و حوزه‌های علمیه و امامان جمعه و جماعات و وعاظ و خطبا و روشنفکران و دانشگاهیان، و... مسئول شرايط موجودیم و همۀ ما در این‌گناه عظیم اجتماعی سهیم ایم، از اینرو، تقصیر را به‌گردن یک نفر گذاشتن هرچند در تـحلیل نـهايی تقصیر زیادی هم داشته باشد، دور از انصاف و عدالت است؛ بنابراین، عجالتاً خودم و شما برادر بزرگـوار و عزیز را مقصر می‌دانم و پیشنهاد می‌کنم‌که اگر شما هم به این امر اذعان دارید ـ یا در تحلیل دقیق مـجدد اذعان فرمودیـد ـ بیايید من و شما برای جبران مافات دست به‌کار شویم بدین‌سان‌که:

ـ اولاً بر این امر توافق‌کنیم‌كه اصلاح وضع موجود و سامان دادن به نابسامانی‌های فراگیر، کار یک نفر و دو نفر و چند نفر نیست و پیامبر اکرم(ص) که عقل ‌کل معصوم بوده، به حکم "و شاورهم فی الامر" مأموریت داشت با دیگران‌که بسی از او فروتر بوده‌اند به مشورت بنشیند[1] و ما با این عقل‌های جزئی و ناقـص و خطاپذیـر، جای خود داریم!

ـ ثانیاً از همۀ اشخاص و گروه‌ها و احزابی‌که با گرایش‌های متفاوت‌که از آغاز نهضت انـقلاب اسلامی با ما یار و همراه بوده‌اند و در پیروزی و تداوم انقلاب نقش داشـته‌اند و به هر دلیل نفی و طرد شده و یا به دلایلی کـناره گرفته‌اند، از جمله رؤسا و مسـئولان حکومتی‌‌گذشـته ‌‌که به اسلام و انـقلاب وفادار مانده‌اند دعوت ‌کنیم و به حکـم وحیانی "فاصفح الصفح الجمیل" و نیز "واعف عنهم و اصفح" و با پـیروی از سـنت نبوی(ص) و علوی(ع)، كینه‌های رسوب‌کرده در دل‌ها را به یکسو نهیم و دل‌ها را به مهر یکدیگر پیوند زنیم و فضايی چون فضای نورانی و پر امید و پرتلاش بهمن 57 بازسازی کنیم و بار دیگر، امید و نشاط و همدلی و همکاری را بین آحاد ملت بوجود آوریم.

ـ ثالثاً در چنین فضايی با تحلیل منصفانه و عالمانه از گذشتة انقلاب، به خصوص چند سال اخیر با اسـتفاده از نظرات‌کارشناسی ارباب فن با گرایش‌های متفاوت و متعارض، اعم از سیاسی و اقتصادی و جامعه‌شناسی و تاریخی و به خصوص با جلب پشتیبانی و راهنمايی و‌کمک مادّی و معنوی رهبر انقلاب، به بحثی عالمانه و بی‌طرفانه بنشـینم و اگر داوطلبانی دیگر از دو سو و هر سو با شرايط دینـی و اخلاقـی یعنی مراعات ادب و اخلاق و به دور از تعصـب یکسویه حاضر به مذاکره باشند، از آنان نیز استقبال‌کنیم و در یک بحث آزاد، ‌کل گذشته را به رشتۀ نقد و تجزیه و تحلیل بکشیم و سهم‌کم یا زیاد هریک از اشخاص و شخصیت‌ها وگروه‌ها و احزاب و دسته‌جات را در بوجود آوردن شرايط موجـود بررسـی‌کنیم و در هـمۀ مـوارد، حریم اشخاص و گروه‌ها را پاسداری‌کنیم و بدانیم‌که هیچ‌یک از ما معصوم نبوده‌ایم و همه، ‌کم یا زیاد در اشتباه و خطا شریکیم و اعلام‌ کنیم‌که طرح و تذکر اشتباه و خطا در مـورد هر شخص یا مقامی جایز و حتی به‌حکم وجوب امر به معروف و نهی از منکر و "النصیحة لائمة المسلمین" واجب است و موجب تعالی و تکامل معنوی و مادی ـ اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و مانع از بروز مفاسد اخلاقی و سیاسی و اقتصادی است. و برعکس، سکوت در برابر خطا و اشتباه، "غراء به جهل" و موجب تراکم انحرافات و ادامۀ آن تا مرحلۀ "تعمد" و "اصرار" می‌شود و تراکم انحرافات عمدی و سهوی است‌ که حقیقت و واقعیت را از دید بسیاری از ما خواسته و ناخواسته پنهان می‌دارد تا بدانجا‌که جهنمی را که خود به دست خود ساخته‌ایم، بهشت‌برین می‌پنداریم؛ و بدان متبهج و شادمان می‌شویم؛ و بدینسان است‌‌که پرده‌ای ضخیم از تراکم انحرافات عمدی و سهوی، جلو چشم ما را می‌گیرد و از دیدن واقعیت‌ها به عمد یا سهو ناتوان می‌شویم و این آیه دربارۀ ما صدق می‌کند:

"قل هل ننبئکم بالاخسرین اعمالاً الذین ضل سعیهم فی الحیوة الدنیا و هم یَحسبون انهم یُحسنون صنعا"

آیت الله حجتی کرمانی در بخش دیگری از این نامه سرگشاده می نویسد: هیچ ملتی با اختلاف و نزاع به پیروزی نمی‌رسد و تنها راه نجات‌‌ کشور، اتحاد و همبستگی واقعی و نه صوری است و من نمی‌دانم باید گریست یا خندید‌که ما در اوج اختلافات شدید‌که حتی خون یکدیگر را ریـخته‌ایم. شعار وحدت ملی و اسلامی می‌دهیم! با این توهم غلط ‌که با شعار می‌توان واقعیت را دگرگون‌کرد!

آری! تنها راه، آشتی ملی و بازگشت به فـضای نورانی و پر امید و نـشاط بـهمن 57 است‌که در آن روزهای خُجسته همۀ آحاد ملت از روحانی و روشنفکر و دانشگاهی و کارگر و کشاورز و کارگر و کشـوری و لشـکری و مارکسیست و ملی و مذهبی و بانوان باحجاب و بی‌حجاب زیر یک پرچم و تحت فرمان رهبری واحد امام خمینی(ره) گردهم آمدند و با "ید واحده" رژیم گذشته را ساقط کردند و نظام جدید را برپا داشتند.

دریغا! که ما با اکسیر وحدت، دگراندیشان و حتی منحرفان عقیدتی و عملی را با خود همراه‌کردیم و اینک با زهر تنازع و تهاجم، پیوسته خودمان را از درون، تهی می‌کنیم و تنهاتر و تنهاتر می‌شویم! کجایند یاران قدیم و قویم که "هرکس ازگوشه‌ای فرا رفتند؟" و شگفتا! که این ریزش خطرناک و هشداردهنده را نمی‌بینم و یا آن را کوچک می‌شماریم و از "رویش" بی‌هویت‌ها و تازه به دوران رسیده‌ها، شادمان می‌شویم یا خودمان را به شادمانی می‌زنیم!

در پایان یک نکته را ناگفته نگذارم و آن اين است‌که نمی‌خواهم پیشرفت‌های قابل تقدیر و تحسین علمـی و فنی را که محصول زحمات شبانه‌روزی دانشمندان و فن‌آوران سختکوش ماست، نادیده بگیرم و از اين آیـنده ‌سازان افتخارآفرین چشم بپوشم و از آنان یاد نکنم، اما از آنجا که ما متخصص نيستيم، من و امـثال من نمی‌دانیم پیشـرفت علمی و فنی و نوآوری‌های ما در مقیاس جهانی در چه پایه‌ای است و آیا در این مـقولات هم مانند مـقولات دیگر، دستگاه‌های تبلیغاتی ما، متن واقعیت را می‌گویند یا با مبالغه و بزرگ‌نمايی همراه است؟! گذشته از اینها، نـباید این بعد مثبت، باعث غرور بی‌جای ما شود و سختکوشی این فرهـیختگان را که درخور هرگونه تحسـین است، مـصادره کنیم و به حساب خودمان بگذاریم و فرافکنانه و یا تغافل و خودشیفتگی از اینهمه نابسامانی و بی‌فرهـنگی‌ای‌ که در کوچه و خیابان و مدرسه و مسجد و... از میدان‌های ورزشی‌گرفـته تا فرهنگ رانـندگی تا برخوردهای مـعمولی در ادارات و فروشگاه‌ها و جاهای دیگر که به وضوح، حاکی از برآشفتگی، بی‌حوصلگی و بی‌اعـتمادی عـمومی است، چشم بپوشیم.

حجتی کرمانی "در پایان این رنج‌نامه" و با "امـید فراوان به رحمت الهـی‌که توبه و بازگشت جمعی ما را بپذیرد"، پیشنهاد اصلاحی خود را در دو محور خلاصه کرده و نوشته است:

محور اول: دعوت عام برای آسیب‌شناسی و تشخیص بیماری خطرناک و‌کشنده‌ای‌که همچون سرطان، سراپای نظام را از خُرد وکلان‌گرفته و در سراسر سلسله اعصاب و شریانات‌کشور ریشه دوانیده و آثار آن در همه‌جا از صدر تا ذیل مبرهن و هویداست.

محور دوم: بررسی راه‌های برون‌رفت از وضع موجود و درمان بـیماری‌ها و بازسازی انـقلاب و بازگشـت به فضای نوراني و پر از مهر 22 بهمن 1357.

اجازه بدهید آژیر خطر نـهايی را به صدا درآورم و بگویم: من، خودم و شما و مسـئولان کشـور را هـمچون ساحل‌نشینانی می‌بـینم‌که امـواج طوفانی دریا، آنان را به شـدت تـهدید می‌کند و هرچندگاه یکبار پـیشروی دریای مـتلاطم و مـواج و خروشان، خشم خود را نشان می‌دهـد تا آنان را در‌کام خود فرو برد، اما ساحل‌نشـینان به دور از هرگونه درایت و تدبیر و دلخوش و مـغرور به پاره‌ای زرق و برق‌های فریـبندۀ خـیال‌انگیز و سرگرم مـنازعات و درگیری‌ها و مشاجرات بی‌پایان، چشم و گوش خویش را فرو بسـته‌اند‌که نبیـنند و نشـنوند!... و غافل یا مـتغافل از هشدارهای سهمگین و آژیرهای خطر، به خود مشغولند و ناگزیر، به حکم ناموس الهی در کام امواج سهمگین دریای حوادث غرق خواهد شد. … و نعوذ بالله من شرور انفسنا.

پایان بخش نامه آیت الله حجتی کرمانی این آیه است : "ربنا اکشف عنّا العذاب انّا مؤمنون".

دوستان اگر از گذشته ده نمکی می دونید ما رو هم در جریان بذارید.

ممنون.

۱۳۹۰ تیر ۲۴, جمعه

از مختار تا اسپارتاکوس؟

رسمه همه جای دنیا در ساخت سریال های تاریخی دقت بسیاری انجام میدن.تا در حین جذاب بودن با محتوا به رخ کشیدن تاریخ پرافتخار یه کشور و ایجاد احساس  غرور برای مردمان ان کشور باشد.
اما هدف از ساخت مختار چیست؟
1.تحقیر تارخ یک ملت
 2.نشان دادن تاریخ یک کشور دیگه.
3.پایین اوردن اعتماد بنفس مردم یک کشور که شما هیچی نیستید.
4. جایگزین فرهنگ اسلام{عرب سوسمار خور}به جای فرهنگ ایران
5.ترویج فکر جنگ، درگیری و خشونت
6.فرار از تاریخ یک  کشور
7. و هزاران دلیل دیگه..........

شخصا حتی یه قسمت از مختار رو ندیدم ولی اسپارتاکوس  تا اخر.

۱۳۹۰ تیر ۱۸, شنبه

جسارت خاتمی.

بعد از کودتای انتخاباتی با خودم گفتم خاتمی تا احقای حق مردم با کودتا چیان هم سخن نمیشه  اما حالا حرکات ورفتار های عجیب می بینم جناب خاتمی دارند رنگ عوض می کنن .
یکی به نعل میزنه یکی به میخ  حال دارن دوباره کاری می کنن مردم در انتخابات اینده شرکت  کنن .
اما هدف خاتمی از ای تحرکات چیه : به دنبال قدرت یا به دنبال خدمت یا به قول خودش ساخت ایران...
اما اقای خاتمی بدون من تنها به عنوان یه جوون ایرونی اینو با تموم وجود به تو میگم که دیگه گول شما یا بقولی اصلاح طلب ها رو نمی خورم .
اگه تا حالا طرفدار شما بودم چون فکر می کردم لیاقتشو داری  اما الان دیگه نه این نظام دیکتاتور رو قبول دارم  و نه شما هایی  رو قبول دارم که مردم رو سپر خودتون می کنی فقط وفقط به خاطر قدرت..........لعنت به همتون با این بازی کثیف سیاست.




"والله اسلام همه اش سياست است"

خدایا خسته شدم از این همه سیاست وبلاگها سایتها روزنامه ها سخنرانی ها همه اش شده اند دست اویز سیاست . انگار در این مملکت چیزی جز سیاست وجود ندارد . امروز خواندم اخرین ماموریت   شاتل آتلانتیس  انجام شد و پس از بازگشت تحویل موزه می شود و ساخت نسل جدید شاتل ها در حال انجام است حالا ما در کجای کاریم هنوز در این مملکت در های استادیوم ها بر روی زنان بسته رشد علمی صفر  بیکاری  تورم  گرانی   اختلاف طبقاتی   اینارو میگم چون خودم بیکار شدم واز نزدیک حس می کنم  .
من سه چهار ساله سیاست رو دنبال می کنم و به شما دوستان می گم  از زمانی اسلام وارد این سرزمین شد ما ایرانی ها رنگ پیشرفت  تمدن رو به خودمون ندیدیم نه ازادی ابراز عقیده همش شد ازین حکومت به این حکومت
ما در برابر غرب یک بازنده ایم وتا ابد بازنده ایم اگر اسلام رو داشته باشیم.
اسلام به ما چی داد ریا دروغ شکنجه مرگ تمدن فقر    فقر   فقر   استحمار خفت خواری    یاس سر خوردگی..........


۱۳۹۰ تیر ۱۶, پنجشنبه

چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم ؟

زمانی مصاحبه گری از معلم صداقت و صمیمیت دکتر علی شریعتی پرسید :
به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم ؟
دکتر علی شریعتی در جواب گفتند : نمیخواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست

۱۳۹۰ تیر ۱۳, دوشنبه

دلتنگی های من: تشییع بر اصل “نه” برای رد مصلحت

دلتنگی های من: تشییع بر اصل “نه” برای رد مصلحت: "در شورای عمر عبدالرحمن بن عوف رو به علی (ع) می گوید من با تو بیعت می کنم بر سه اصل : کتاب خدا ، سنت پیامبر و رویه ی دو شیخ و حضرت علی (ع..."

تشییع بر اصل “نه” برای رد مصلحت


در شورای عمر عبدالرحمن بن عوف رو به علی (ع) می گوید من با تو بیعت می کنم بر سه اصل : کتاب خدا ، سنت پیامبر و رویه ی دو شیخ و حضرت علی (ع) پاسخ می دهد نه. این نه قیمت دارد ؛ قیمت اول نابود شدن خود علی ، نرخ دوم نابود شدن تمام فرزندان علی و محروم شدن مردم زمان علی و فرزندانش از خلافت آن ها نرخ سوم . این همه ضرر برای یک نه چرا ؟ حضرت علی می توانست خودش را فدا کند چرا فرزندانش را فدا کرد می توانست فرزندانش را فدا کند چرا مردم را گرفتار حکومت خلفای جور کرد .
چرا ؟ حضرت علی می خواست خودش حکومت کند ، فرزندانش حکومت کنند و مردم راهنمایی شوند همه را می خواست امه همه جزیی از کل بودند . حضرت علی و تمام ارزش او و تمام معنی تشییع این است : هر کس در راه من گام می گذارد، برای هر گونه مصلحتی که احساس می کند و برای هر ضرورتی که می بیند با ید بگوید نه.

برای استقرار این اصل می ارزد که آن سه قیمت قربانی شوند .تا این اصل برای همه ی اندیشمندان ثابت شود که به خاطر مصلحتی حقیقتی را قربانی نکنند و در برابر باطل به خاطر مصلحتی آری نگویند .

تشییع با نه آغاز شد . تشییع مصلحت تشییع صفوی است و در مقابل تشییع حقیقت یعنی تشییع علوی قرار دارد . مصلحت همیشه کارد شرعی بوده تا حقیقت را رو به قبله ذبح کند .

عده ای می گویند درست است تحلیل درستی کرده اید اما مصلحت نیست. مصلحت نیست ابزار دشمن علی است می گفتند عبدالرحمن بن عوف پول پرست ، تجملی و اشرافی است باید کنارش گذاشت اما خوب مصلحت نیست . می گفتند بنی امیه جنایت کارند اسلام را از درون نابود می کنند باید آن ها را نابود کرد اما مصلحت نیست قدرت دارند ، شام را دارند باید مدارا کرد مصلحت اسلام نیست . یک نوع خوش مزه تر این است که می گویند درسته حقیقته اما برای ما مصلحت نیست .

تشییع مصلحت نابود کننده ی تشییع حقیقت است و چنان که اسلام نیز همین طور بود در ثقیفه جنگ جنگ مصلحت و حقیقت بود و مصلحت پیروز شد و همین طور ادامه دارد مصلحتی ها و حقیقتی ها .

همه مسئولیتشان را می دانند اما مصلحت نمی دانند زیرا در زندگی هم رفاه را می خواهند و هم می خواهند دین را داشته باشند .

دکتر شریعتی می گوید من از این مصلحت عقده دارم زیرا تمام عمر شاهد پایمال شدن حقیقت بودم به وسیله ی مصلحت پرست ها و جمله ای هم از بزرگان خود من است که هیچ مصلحتی امروز – به دلیل همان نه – به اندازه خود حقیقت مصلحت نیست . شیعه یعنی پیرو تشییع مسئولیت زا است ، کدام مسئولیت ، مسئولیت نه گفتن در برابر هر مصلحتی به خاطر حقیقت .
برگرفته از سخنرانی های دکتر شریعتی
خدایا مگذار آنچه را که حق می دانم به خاطر اینکه بد می دانند کتمان کنم .
هر کس به اندازه ی عصیانی که دارد ارزش دارد.