۱۳۹۰ مرداد ۳۱, دوشنبه

عرب وعجم

 بردم بعد از انقلابات عربی که با سماجت وشهامت دلیری شجاعت واراده اهنین عرب ها انجام شد و به پیروزی رسیدند با اراده خودشون واز همه مهمتر بدون داشتن رهبری واحد :ولی ما ایرانی ها به قول یکی از هم لینکی ها با یه عطسه از هدف خود منصرف می شویم ما ایران ها                                                
انتظار داریم در خانه بشنیم وبدون اینکه خود دررا در خطر ببینیم پشتیبان انقلاب کنیم به قول گفتنی مرگ خوبه ولی برا همسایه
پیشینه تاریخی ما می گوید حکومتی می تواند بشتر حکومت کند که قلدر تر خون خوار تر بی رحمتر باشد
برام این مسلم شده که ما ایرانی ها همیشه و همه جا هر کی قلدرتر باشه دم همونو می گیریم  تا طرف ضعیف شد  با زور طرف رو کنار زده می ریم طرف یه قلدر قلدر تر .
تا قبل این انقلابات تصور بدی از عرب داشتم ولی حالا برا خودمون متاسفم ما ترسویم چاپلوسیم بدون اراده ایم
این هم شاید به خاطر تاریخ پر خشونت  قساوت لشرکشی و مرگ با شه که هر هر از چند گاهی یه خدا بی خبری مثل اسکندر یا چنگیز  تیمور یا عرب ها یا ترک ها به این دیار حمله می کردن می کشتند می دریدند می سوزاندند وی می بردند و این مردم بدبخت برا اینکه از مرگ و فنا و نابودی نجات پیدا کنن مجبور بودند زیر یوغ هر دیکتاتوری برن تا حداقل جونشون رو حفظ کنن.
ودر اخر به نظر من این حکومت اخوندی تا صد سال حکومت می کنه .چرا....
چون تاریخ اینو میگه هر گاه حکومتی با خون ریزی مرگ وکشتار ونابودی ......کار خودشو اغاز کرد ابتدا با قدرت حکومت رو اداره می  کننه اروم اروم از داخل به دلیل فساد متلاشی می شه و سقوط می کنه.
وباز یه حکومت دیگه میاد سر کار واین مثله یه دوره تسلسل ادامه پیدا می کننه حالا می خواد حکومت اسلامی باشه یا شاهنشاهی
و قسمت بد قضیه اینکه هر حکومتی تغییر می کنه جوری که تاریخ می گه با خون و خون ریزی کشتار مرگ همراهه
و همیشه هم همینطوره و همون جوون های که قیام می کنند بد ها تبدیل به دشمن می شن بدون اینکه خودمون بفهمیم
ما همون مردمی هستیم  که دلاوری مثل مصدق رو پایین اوردیم می دونی چرا چون زورش کمتر از شاه بود قلدر وقلدر تر.
با این خیمه سنگینی که این روحانینون  به این مملکت زدند ایجاد یه انقلاب دیگه بسیار بسیار دشواره وباید انقدر بگذره تا این حکومت از داخل منفجر بشه.
ودر اخر با این اومدن در خیابان و ترس وفرار و مخصوصا این نسل بچه ننر عمرا حالا حالا انقلابی بشه.
پس نتیجه اخلاقی سرتون تو لاک خودتون باشه وکاری به کار کسی نداشته باشین..
چون زمان برایمان انقلاب می کنه نه خودمون.





۱۳۹۰ مرداد ۲۰, پنجشنبه

واقعا پنج شیش تا زن و دختر ارزش اعدام وسی سال زندان رو داشت؟

سرنوشت متهمان جنايت سوم خرداد 90 خميني شهر با صدور راي دادگاه مشخص شد كه به موجب آن 4 نفر از متهمان اصلي اين پرونده به اعدام در ملا عام محكوم شدند. غلامرضا انصاري رئيس كل دادگستري استان اصفهان صبح امروز پنج‌شنبه درباره جزئيات راي صادره جلسه دادگاه متهمان حادثه تجاوز خميني شهر گفت: مطابق راي صادره متهمان رديف اول تا هشتم، به اتهام 1- مشاركت در آدم‌ربايي با وسيله نقليه نسبت به شش نفر خانم، 2- حبس غيرقانوني نسبت به هشت نفر آقا، 3- ايراد ضرب و جرح عمدي نسبت به كليه شكات كه 14 نفر هستند، 4- سرقت مقرون به آزار، 5- زناي به عنف و اكراه، متهم شده‌اند. متهمان رديف اول تا چهارم در موضوع اتهامي زناي به عنف و اكراه محكوم به اعدام به صورت دارآويختن در ملأعام در يكي از ميادين اصلي خميني‌شهر محكوم شدند. وي ادامه داد: اين اتهامات به كليه متهمان تفهيم شد و با نظر وكلاي شكات نسبت به موضوع ايراد ضرب و جرح عمدي و جنبه خصوصي سرقت مقرون به آزار براي متهمان ترك تعقيب صادر شد. انصاري گفت: براي متهمان رديف اول تا ششم با موضوع اتهامي حبس غيرقانوني هركدام به سه سال حبس تعزيري محكوم شدند. در مورد اتهام سرقت مقرون به آزار از جنبه عمومي آن نيز متهمان رديف اول تا ششم به 10 سال حبس و 74 ضربه شلاق محكوم شده‌اند. هم‌چنين در مورد مشاركت در آدم‌ربايي با وسيله نقليه نيز متهمان تا رديف ششم به 15 سال حبس محكوم شدند. رئيس كل دادگستري استان اصفهان ادامه داد: متهم رديف هفتم به دليل اينكه مداخله و مباشرت وي در حصول جرم ضعيف‌تر بوده است با استناد به تبصره ذيل ماده 42 قانون مجازات اسلامي در مورد اتهام حبس غيرقانوني به يك سال حبس تعزيري و در مورد سرقت مقرون به آزار به سه سال حبس و 50 ضربه شلاق و در موضوع مشاركت در آدم‌ربايي با وسيله نقليه به 5 سال حبس محكوم شد. انصاري افزود: متهمان رديف اول تا چهارم در موضوع اتهامي زناي به عنف و اكراه محكوم به اعدام به صورت دارآويختن در ملأعام در يكي از ميادين اصلي خميني‌شهر محكوم شدند. به گفته وي متهمان رديف پنجم و ششم، به جهت نياز به تحقيقات بيشتر و عندالزوم مواجهه آنها با محكومي كه اخيرا دستگير شده و ساير متهمان فراري، پرونده آنها همچنان مفتوح خواهد بود. رئيس دادگستري استان اصفهان اعلام كرد: در خصوص اتهام متهم رديف هفتم با موضوع زناي به عنف و اكراه و متهم رديف نهم (باغبان) با موضوع معاونت در آدم‌ربايي و زناي به عنف و اكراه به لحاظ كافي بودن دلايل بر برائت آنها، راي بر برائت صادر شده است. وي افزود: در مورد متهم رديف هشتم و با توجه به اينكه كليه اتهامات مطروحه در كيفرخواست و زناي به عنف و اكراه و با توجه به انكار متهم و اينكه هيچ‌يك از شكات و متهمان ديگر حضور وي را در باغ اول و دوم تائيد نكرده و نام‌برده توسط شكات نيز مورد شناسايي قرار نگرفته است و به لحاظ عدم وجود دليل كافي راي بر برائت وي صادر شد. انصاري افزود: راي صادره به كليه شكات و...

۱۳۹۰ مرداد ۱۸, سه‌شنبه

همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید !

من خیلی خوشحال بودم !

من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم والدینم خیلی کمکم کردند دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود…

فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!

اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم…

یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !

سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :

اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….!
من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم…

اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم…

وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!

یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!

پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!

ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم به خانوادهء ما خوش اومدی !!!

نتیجه اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید !!

۱۳۹۰ مرداد ۱۷, دوشنبه

یعنی امروز تركیه در فهم دموكراسی و در فهم دنیای مدرن، بسیار از ما جلوتر است.

رضا امیرخانی، از نویسندگان متعهد ادبیات انقلاب اسلامی است كه زمینه‌های مختلف نوشتن اعم از ادبیات،اقتصاد و سیاست را برای نوشتن آزموده است، او حالا فقط می‌نویسند، در گفتگوی مشروح نسیم بیداری با امیرخانی - این نویسنده هنوز جوان صحبت كرده و وی از نظرات ویژه سیاسی‌‌اش پرده برداشته است.

به انتخاب «فردا»گزیده‌ای از گفتگوی وی را در ذیل می‌خوانید:

*فضای سیاسی گاهی وقت‌ها به شكلی دچار انسداد می‌شود كه سیدمهدی شجاعی، وقتی به دغدغه همیشگی اش كه اخلاق است، می‌آید و در فضای انتخابات راجع به موضوعی غیراخلاقی، كه دست كم امروز غیراخلاقی بودن آن بر همه ثابت شده، اظهار نظر می‌كند و موضع می‌گیرد، یك آدم سیاسی درجه دو كه در پوستین فرهنگ افتاده، به خودش حق می‌دهد كه به او توهین كند.

*حسن جمهوری اسلامی این است كه ما هنوز با آرمان‌های انقلاب داریم جمهوری اسلامی را نقد می‌كنیم و این خیلی با ارزش است. نوع حكومتی كه امام خمینی در ذهن داشت، با ظلم همبستگی ذاتی نداشت و برای همین راضی بود كه وارد این حكومت شود. خیلی از بزرگان دیگر مذهبی ما مبارزه با شاه جزو آرمان‌هایشان بود، اما داشتن حكومت آرمان‌شان نبود. به همین دلیل هم هیچ ایده‌ای برای حكومت آینده در ذهنشان نبود دلیلش هم این بود كه به هرحال، در ذات حكومت آینده در ذهنشان نبود. دلیلش هم این بود كه به هرحال، در ذات حكومت، ظلم را می‌دیدند. حاكم چاره‌ای نداشت به غیر از این كه چشم كور كند و به پا غل ببندد و شانه را سوراخ كند و ظلم كند برای این كه حكومتش بماند. علما می‌گویند كه دلیل ندارد من با لباس پیغمبر وارد این بازی شوم. امام خمینی به نظر من، این موضوع را مد نظر داشت كه می‌توانیم حكومتی داشته باشیم كه ظالم نباشد. برای این ادعا می‌شود نمونه‌های زیادی پیدا كرد؛ مثلا چرا امام خمینی باید بیاید بین این همه كشورهای اسلامی، تقریبا خودخواسته سفر به پاریس انتخاب كند؟ چرا وقتی به پاریس رفت، با امروزی ترین ابزار آن روز، یعنی رسانه وارد مبارزه شد؟ چرا با امروزی ترین ابزار آن روز، یعنی رسانه وارد مبارزه شد؟ چرا با امروزی ترین مدیای قابل انتقالی كه وجود داشت، یعنی یك نوار كاست، مبارزه را ادامه داد؟ همه این‌ها نشان می‌دهد كه امام به شرایط روز پایبند بود و می‌خواست برای دنیای مدرن حكومتی عادلانه بسازد. این كه ما امروز بگوییم در فلان واقعه، چاره‌ای جز بدرفتاری با مردم نداریم، با ذات انقلاب اسلامی در تعارض است و فقط یك خطای حكومتی نیستند. اصلِ مشروعیت جمهوری اسلامی را به خطر می‌اندازد.

* من می‌خواهم بگویم نطفه انقلاب اسلامی در ایران منعقد شد، اما اصلا معلوم نیست كه در ایران هم متولد شود. شاید این نطفه در جنین دیگری رشد كند و آن جنین به نظر من، تركیه است. یعنی امروز تركیه در فهم دموكراسی و در فهم دنیای مدرن، بسیار از ما جلوتر است.

*رسانه ملی، احساس استبداد را به مردم انتقال می‌دهد. در این باره اتفاقا باید خیلی مصداقی صحبت كرد. صداوسیمایی كه به دلیل موضع‌گیری سیاسی ولو نادرست آقای شجریان ، ربنای او را پخش نكند، دارد احساس انسداد در مردم ایجاد می‌كند. صداوسیما باید به قدری ربنای شجریان را پخش كند كه عده‌ای از مخالفان سیاسی آقای شجریان، تحصن كنند برای عدم پخش آن و عاقبت رئیس صداوسیما بیاید و در دفاع بگوید كه«ربنا» ربطی به اظهارات سیاسی شجریان ندارد. به این صورت می‌شود احساس انسداد را از بین برد. این صدا را نباید مسدود كرد. مسدود كردن این صدا، احساس انسداد سیاسی در مملكت ایجاد می‌كند

*من هم شاید به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی نقد داشته باشم، اما از استاندار آقای هاشمی كه تا روز آخر استاندار او بود، نمی‌پذیریم كه بیاید و دوره او را نقد كند. اگر این استاندار یك روز مانده به پایان دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی از كارش استعفا می‌داد، به او حق می‌دادم تا پایان عمر ركیك ترین الفاظ را نسبت هاشمی به كار ببرد. همین طور كه امروز به دور و بری‌های آقای احمدی نژاد نمی‌توانم اجازه بدهم كه مانند ما كه او را نقد می‌كنیم، نقدش كنند. آنها در شرایطی كه همه انتقاد داشتند به احمدی‌نژاد، روش و منش او را پذیرفتند بنابراین امروز حق ندارند به او مثلا به دلیل نوع بركناری‌شان، بتازند. این نشان می‌دهد كه اخلاق سیاست‌مدارهای ما به نسبت سایر صنوف پایین تر است. در اهل فرهنگ‌مان از این تغییرات ناگهانی نمی‌بینیم مگر در كسانی كه باز بخواهند سیاسی باشند. یعنی نسبت فلان هنرمند با هنرمندی دیگر به این راحتی‌ها تغییر نمی‌كند. یكسری اعتقادات دارد و برآن‌ها ، هرچند غلط ، پایمردی می‌كند و پای حرفش می‌ایستد. متاسفانه در سیاست‌داران ما، امروز این پرنسیب وجود ندارد. سیاستمداران ما با هر مقیاسی كه بسنجیم از سایر صنوف پایین تر هستند و این، اتفاق بسیار بدی است. وزیر امور خارجه فلان كشور را كه تز دكترایش در مورد پاییندی به دین در دنیای مدرن با محوریت كشورش است و این تز هم اكنون كتاب شده است با سیاستمداران بی كتاب ما! نكته دیگری كه مخصوص فضای امروز ما است، این است كه ما با همان بلاهتی كه روزی آقای احمدی نژاد را بالاتر از جایگاه خودش می‌نشاندیم، امروز هم داریم ایشان را پایین تر از جایگاهش می‌نشانیم. احمدی نژاد به عنوان سیاست ورز قدرت طلب، كمترین تغییرات را داشته است. نوع نگاه او به سیاست به هیچ عنوان آرمانگرایانه نبوده است كه بگوییم تغییر كرده است یا منحرف شده است. روزی كه در ابتدای دولت می‌خواست تعطیلات نوروز را به شیوه سلف تبلیغاتی‌ آن روزهایش، مرحوم شهید رجایی، پنج روزه كند و امروز نوروز را هدیه ایرانی به امام زمان می‌داند. اتفاقا من در این دو عبارت تناقض نمی‌بینم. چون ایشان در یك دستگاه فكری و منطقی صحبت نكرده است. حفظ قدرت سیاسی آن روز اقتضائاتی داشته، امروز هم اقتضائاتی. دقیقا مثل تمجید ایشان از آیت‌الله هاشمی در سفر استانی به اردبیل و تخریب همان آقای هاشمی در مناظره‌ها، این شان سیاست‌ورزی مثل احمدی نژاد است. تغییر در احمدی‌نژاد نیست. تغییر در گروهی است كه دیروز رای او را مورد تایید امام زمان می‌دانستند و امروز او را مشرك بالله می‌دانند. تغییر مال این آدم‎‌هاست كه موضوعی غیر مقدس را مثل این جور سیاست‌ورزی‌ها را پیوند می‌زنند با مقدسات. چه در روزگار بالاكشیدنش و چه امروز در روزگار پایین كشیدنش. اتفاقا بسیاری از اموری كه امروز به احمدی نژاد نسبت می‌دهیم، حقش نیست.

*صادقانه بگویم كه من اصلا جریان انحرافی را اصلا نمی‌شناسم. ما دو جریان داشته‌ایم. جریانی موافق آقای احمدی‌نژاد و جریانی مخالف آقای احمدی نژاد. این دوجریان به هیچ عنوان دوقطب هم نبوده‌اند. غفلت رسانه و زیركی احمدی‌نژاد و البته لجاجت بی جای بعضی از مخالفان او، این فضا را در انتخابات88 دوقطبی كرد. بسیاری از موافقان انقلاب اسلامی و دوستاران رهبر، جزو جریان مخالف احمدی‌نژاد بوده‌اند. حالا اما در جریان موافق احمدی‌نژاد، عده‌ای بعد از شش سال متوجه شده‌اند كه مسیر را اشتباه رفته‌اند، جرات اعتراف به اشتباه را ندارند، برای همین جریان انحرافی را ابداع كرده‌اند تا در حقیقت، تصمیم‌شان را توجیه كنند.

*فضای ما متاسفانه، فضای هیجانی است و در این فضای هیجانی به طور طبیعی، نسلش را پرورش می‌دهیم كه عصبی است. این نسل از من می‌خواهد كه موضع گیری‌ام را با ساعت خبرگزاری فارس تغییر دهم. من نمی‌توانم این كار را بكنم.من مخالف آقای احمدی‌نژاد بودم و هنوز هم هستم، اما احساس می‌كنم اتفاقا همین دوستان امروز بیش از حقیقت امر دارند نسبت به آقای احمدی نژاد انتقاد می‌كنند. نه، او چیزهای مثبتی داشته كه باید آن‌ها را هم ببینیم. این كه فكر می‌كنیم مشایی به تازگی از سیاره‌ای دیگر ماموریت گرفته است، قلب واقعیت است. امثال ایشان از همان ابتدا، كنار دولت و اصلا خود دولت بوده‎‌اند.

۱۳۹۰ مرداد ۱۱, سه‌شنبه

اگر تفنگی داشتم… اثر Diana Jones

گه من تفنگی داشتم
تو الان مرده بودی
یه گوله حروم قلبت شده بود
یکی هم پکونده بود اون مخت رو
اگه من تفنگی داشتم
جای انگشتامو از رو تمومِ ملحفه‌ ها برده بودم

برات هم تو دل این زمینهای غریب و سرد، یه چاله می‌کندن و
یه مشت هم خاک می‌پاچیدن رو گورت
تو رو چال می کردنت تو دل این زمینهای غریب و سرد
تا من امشب سرِ راحت به بالینم بگذارم…

اگه یک تفنگ می‌داشتم
هیچ کسی گریه و زاری نمی‌کرد
واسه مردن تو، هیچ آدمی افسوس نمی‌خورد
همونجا ولت می‌کردم با همون انگشتر نکبتی که تو دستته
دیگه حتی اسمت هم از خاطرم خط میزدم
همه چیز رو ول می‌کردم به امان کردگار

اگه یه تفنگ می‌داشتم
سر میذاشتم به بیابون
اگه یه تفنگ می‌داشتم
دل میدادم به دلِ جاده دور…

اگه من تفنگی داشتم
دل میدادم به دلِ جاده دور…

دیانا جونز، آهنگساز و خوانندۀ سبک کانتری آمریکایی است. او در کودکی توسط خانواده ای به فرزندی قبول شد. دیانا در نوجوانی خانواده را ترک گفت و با تلاش بسیار بر مشکلاتی که بر سر راه دخترکی نوجوان قرار داشت فائق آمد و در کالج سارا لورنس مشغول به تحصیل شد. در اواخر دهۀ 80 او خانوادۀ اصلی خود را در تنسی یافت. ارتباط او با ریشه های خانوادگی و به خصوص پدربزرگش او را به موسیقی محلی کوهستان نشینان شرق تنسی علاقمند کرد.

او در دهۀ نود پس از رهایی از یک حادثۀ تصادف، به کار موسیقی مقامی شرق آمریکا پرداخت و با تکیه بر صدای خاص خود و اشعار تغزل گونه اش، کارهایی برجسته خلق کرد. از او به عنوان “بهترین آهنگساز موسیقی محلی آمریکایی که مردم حتی اسمش را نشنیده اند” نام برده اند.

او با آلبوم “ My Remembrance of You “ در سال 2006 توجه فراوانی جلب کرد. دیانا به نواختن گیتار، ماندولین و ویلون توانا است و اکنون در نشویل زندگی می کند.