اقا اینجا شرق ایرانه سرعت اینترت خیلی پایینه.
۱۳۹۰ آذر ۱۰, پنجشنبه
۱۳۹۰ مهر ۵, سهشنبه
۱۳۹۰ شهریور ۲۴, پنجشنبه
۱۳۹۰ شهریور ۲۲, سهشنبه
این کجا و آن کجا – ايرج ميرزا
کارگر در زیر کار و دخترک در زیر یار هردو مینالند اما این کجا و آن کجا
یک منار در اصفهان و یک منار زیر پتو، هر دو جنبانند اما این کجا و آن کجا
دختر دروازه غار و دختر دریا کنار هردو عریانند اما این کجا و آن کجا
نو عروس در حجله و جنگجو در کاروزار، هردو خونینند اما این کجا و آن کجا
بند تنبان فاطی و کرست زی زی خانوم، هردو چسبانند اما این کجا و آن کجا
نیزه داران در مصاف و بیضه داران در لحاف، هردو در رزمند اما این کجا و آن کجا
خشت سازان در بیابان، عشقبازان در اتاق، هر دو میمالند اما این کجا و آن کجا
چرخ و دنده زیر ماشین، مردوزن زیر لحاف، هر دو در گیرند اما این کجا و آن کجا
میترا با روژ لب، مش حسن با ماله اش، هردو میمالند اما این کجا و آن کجا
بوسه های دلبر و نقل و نبات و با قلوا، هردو شیرینند اما این کجا و آن کجا
دانه فلفل سیاه و خال مه رویان سیاه، هردو جانسوزند اما این کجا و آن کجا
چکمه خانم شهین و چکمه شمر لعین، هردو از چرمند اما این کجا و آن کجا
شکر مازندران و شکر هندوستان، هردو شیرینند اما این کجا و آن کجا
بچه در قنداق و آخوند در وطن هردو می رینند اما این کجا و آن کجا
۱۳۹۰ شهریور ۲۰, یکشنبه
۱۳۹۰ شهریور ۱۹, شنبه
۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه
شربت گل" سمبول پناهندگی
شربت گل را اولين بار "استيو مک کوری" در1984 در يک کمپ پناهندگی در پاکستان ملاقات کرد. اين کمپ ها به کمک پاکستان ، عربستان سعودی و آمريکا ايجاد شده و مرکز مجاهدين افغانی بودند که با تجاوز شوروی مبارزه ميکردند. طالبان های جوان که با حمايت اين سه کشور در مدارس ويژه تربيت ميشد ند در اين کمپ ها نفوذ گسترده داشتند. از اين رو شربت گل که در آن هنگام کودک 13-12 ساله ای بيش نبود ، با آموزش های طالبانی پرورش يافت و هنوزپس از نزديک دو دهه به آنها باور دارد . وقتی در ژانویه سال گذشته استيو مک کوری او را پيدا کرد و بادشواری زياد موفق شد شوهر ، برادر و خانواده اش را به ملاقات مجدد با او راضی کند، او " ثبات و امنيتی" را که طالبانها آورده بودند، ستايش کرد. شربت گل هيچ اطلاعی از آن نداشت که تصوير به شدت اثر گذارش بر روی جلد نشريه ناشنال جيوگرافی که بعد ها بارها و بارها چاپ شده است ، ميليون ها نفر را بر خود خيره کرده و او را به يکی از شناخته شده ترين چهره های جهان تبديل کرده است. مک کوری ميگويد وقتی اين موضوع را به او گفتم به نظر ميرسيد شهرت هيچ اهميتی برای او ندارد ، اما وقتی به او گفتم تصوير او به سمبول ارزش ها و ايستادگی مردمش تبديل شده خوشحال شد و حاضر شد از او عکس جديدی بگيريم. به گفته مک کوری او ميخواست مردمی که تصوير او را ديده اند بدانند او از آن کمپ جان سالم به در برده است. اين کمپ را اکنون خراب کرده اند. او اولين ملاقاتش با مک کوری را هنگامی که کودکی بيش نبود به خاطر داشت، و به ياد آورد آنروز حجابی بر سر داشت که با آتش آشپزی سوراخ سوراخ شده بود.
اما برای تصوير شربت گل و علت تاثير گذاری اش تفسير های ديگری هست. چشمان او در آن تصوير درد ، ترس و در عين حال استقامت ، قدرت و زيبايی را منعکس ميکند. و مردمی که دهه ها در آتش جنگ سوخته اند، صرف نظر از آنکه در کدام نوع القائات رويای خودرا می بينند، به چه طريق ديگری ميتوانند به انسان بودن خود وفادار بمانند؟
شربت گل که تصويرش بسياری را ثروتمند کرده است، خود در نهايت فقر در يک روستا زندگی ميکند. او 4 دختر زاييده است که يکی از آنها هنگام نوزادی جان داده است. او که از پشتون هاست پس از مصاحبه دوم بار ديگر ناپديد شد. خانواده اش به مک کوری گفتند ديگر نمی خواهند با آنها تماس گرفته شود.۱۳۹۰ شهریور ۱۴, دوشنبه
ترکیه و ایران، کدام موفقتریم؟
علی شکوهی
این روزها شاهد اوج تحرک دیپلماتیک از سوی مقامات ترکیه هستیم و در مقابل، اوج رکود در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را شاهدیم. رخدادهای مهمی در کشورهای منطقه در حال وقوع است و ما در آن غایبیم و در مقابل، کشوری که تا دیروز برای مردم منطقه الگو نبود و در مشکلات درونی خود دست و پا میزد، اکنون در بسیاری از حوادث منطقهای موثر است و هم حضور جدی دیپلماتیک دارد و هم یک الگوی الهامبخش برای بسیاری از ملتها شده است. طبعا این امر نیازمند ریشهیابی و بررسی عمیق است اما بنده در این مختصر درصددم به این پرسش پاسخ بدهم که ما در اهداف انقلابمان موفقتریم یا ترکیه و مسئولان این کشور در اهدافی که برای خود برگزیدهاند؟
اول – چند سال قبل و بعد از مدتی که از روی کار آمدن اسلامگراها در ترکیه گذشت، سفری به این کشور داشتم و در محل سفارت جمهوری اسلامی با یکی از مشاوران اردوغان ملاقاتی صورت گرفت. وی – که از ذکر نامشان معذورم – نکات مهمی را برای تبیین چرایی مواضع اسلامگراهای ترکیه متذکر شد. یکی از این نکات مهم این بود که ما دیگر در صدد الگوبرداری از ایران اسلامی نیستیم. در سالهای اولیه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و تا سالها، ما فکر میکردیم که باید کاملا مدل جمهوری اسلامی را در ترکیه تکرار کنیم و به همین دلیل، اسلامگراهای این کشور حتی در نماد ظاهری مانند چادر هم از ایرانیها تقلید میکردند و در قونیه تظاهرات نزدیک به صدهزار زن و مرد ترک با نمادهای پوشش زنان و ظاهر مردان ایرانی بر پا میشد اما اکنون بعد از گذشت سالها و مشخص شدن خیلی از مسائل در ایران و در ترکیه، ما به این نتیجه رسیدیم که باید مدل و الگوی بومی خودمان را از اسلامگرایی برگزینیم و مدلهای دیگر در ترکیه جواب نمیدهد. وی تاکید داشت که شاید اسلام مطرح شده در ایران از خلوص بیشتری برخوردار باشد اما ما باید با توجه به شرایط خودمان دست به گزینش بزنیم و اکنون ما این مدل را برگزیدیم که در همین بستر سکولاریستی حاکم بر نظام سیاسی، مسلمان بودن را برای مردم این کشور آسان کنیم و این امکان را بوجود آوریم که مردم ما در همین نظام سیاسی غیرمذهبی، بتوانند دینی زندگی کنند و امکان داشتن حجاب و دیگر شعائر زیست مسلمانی برایشان فراهم شود. این هدف را هم در درجه اول با نشان دادن کارآمدی اسلامگراها در اداره کشور و سپس تغییر تدریجی قوانین مربوط به نظام سکولار به نفع مسلمانان پی خواهیم گرفت. در عرصه بینالمللی هم ما نمیتوانیم همان مواضعی را داشته باشیم که ایران دارد یعنی ما با آمریکا و اروپا دشمن نیستیم ولی در همین بستر مناسبات بینالمللی سعی در حمایت از مواضع مستقل کشورهای مسلمان را داریم و از جمله از موجودیت کشور فلسطین دفاع میکنیم و بتدریج از اسرائیل دور خواهیم شد.
این موارد را گفتم تا در ابتدا روشن شود که جریان اسلامگرایی که اکنون در ترکیه قدرتمند است و هم در عرصه داخلی و هم مناسبات جهانی، با ظرفیت بالایی ظاهر میشود، کدام اهداف را برای خود برگزیده است و کدامین روشها و تاکتیکهایی را برای موفقیت اسلامگرایان ترکیه مفید میداند. این که اسلام آنان چقدر با اسلام ایران نزدیک یا دور است، مسئله دیگری است اما یادمان نرود که ما در ایران برای موفقیت همین اسلامگرایان ترکیه تلاش و دعا میکردیم و پیروزی آنان را به نفع جبهه اسلامی منطقه میدانستیم و اکنون هم از شکست انتخاباتی آنها ناراحت میشویم.
دوم – ترکیه در داخل کشور از یک نظام لائیک برخوردار است و در گذشته از سوی حاکمان این کشور تلاش جدی صورت میگرفت تا برای جلوگیری از شکلگیری مجدد نظام خلافت – مشابه نظام خلافت در دولت عثمانی – از هرگونه ظهور و بروز مظاهر دینی از جمله حجاب زنان در محیطهای دانشگاهی و اداری جلوگیری شود. در مقابل، اسلامگرایان خواستار آزادی عمل دینداران در حفظ ظاهر دینی و برخورداری از همان آزادی و قدرت انتخابی بودند که لائیکها در اختیار داشتند. بنابراین از بستر دمکراسی فاصله نگرفتند ولی تلاش کردند که از نظام لائیک دور شوند و حافظان نظام لائیک از جمله سیاستمداران سنتی راست و چپ و نیز ارتش را از قدرت دور کنند و با تکیه بر رای مردم و عملکرد خود، موفق به این کار هم شدند. اینک با شکست مکرر سیاستمداران سنتی در رقابت با اسلامگراها و نیز دستگیری صدها نفر از ارتشیان که علیه دمکراسی موجود قصد توطئه داشتند و نیز با تصویب اصلاح قانون اساسی این کشور در همهپرسی اخیر و سرانجام به دلیل عملکرد خوب و کارآمد دولت اسلامگرا در حل مشکلات اقتصادی مردم، راه کاملا هموار است تا اسلامگرایان، قدرت خود را حفظ کنند و موفقتر از گذشته در داخل و خارج حاضر شوند. این محبوبیت با توجه به اقداماتی که اخیرا علیه اسرائیل در ترکیه صورت میگیرد، بیشتر هم خواهد شد چون مردم ترکیه ماهیتا از اسرائیل متنفرند و از فلسطین دفاع میکنند.
سوم – من کاری ندارم که اسلام مورد قبول اسلامگرایان ترکیه، چقدر به اسلام حقیقی نزدیک است اما بر این باورم که در مقایسه با اهدافی که انتخاب کردهاند، آنها از ما موفقترند و این را از نوع گرایش مردم ترکیه به دین ودینداری و میزان رضایت آنان از حاکمان و نیز برخورداری این کشور از دمکراسی و آزادی میتوان دریافت. همگان قبول دارند که میل به رعایت شعائر دینی از جمله حجاب در ترکیه هر روز بیش از گذشته میشود و جوانان از جمله زنان و دختران این کشور، با سرعت به سوی حجاب و انتخاب این نوع پوشش روی میآورند. دمکراسی و آزادی و امکان فعالیت احزاب و گروهها و انتشار کتاب و مطبوعات و برگزاری میتینگ و تظاهرات و … کاملا در این کشور وجود دارد. برای تغییر وضعیت داخلی و سیاستهای خارجی، یک روش تدریجی در پیش گرفته شده که حساسیت برانگیز نیست و واکنشهای تند به همراه ندارد. توسعه و پیشرفت این کشور از نظر اقتصادی در سالهای حاکمیت اسلامگراها چشمگیر است و باعث ایجاد تحول در جایگاه این کشور در منطقه شده است. سیاست خارجی این کشور از جمله برای نزدیکی و ادغام در اروپا – که خواست عمومی مردم این کشور است – بسیار موفق بوده و در مقایسه با رقیب منطقهای این کشور یعنی یونان، وضعیت ترکیه بسیار خوب و مناسب شده است. ترکیه در سالهای قبل، هیچگاه موقعیت و تاثیر منطقهای نداشت و نمیتوانست برای کشورهای اسلامی و مردمشان، الگو ارائه کند اما اکنون بسیاری از نهضتهای منطقه از جمله اسلامگرایان تونس و مصر و دیگر کشورها، از الگوی ترکیه برای نظام سیاسی آینده کشور خود سخن میگویند. اکنون موقعیت این کشور در میان کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی بسیار برجسته است. پیشتازی این کشور در حمایت از غزه و فلسطین و اقداماتی از جمله ایجاد کاروان آزادی، حمله نخست وزیر ترکیه به نخست وزیر اسرائیل در یک کنفرانس رسمی، اقدام ترکیه به اخراج سفیر اسرائیل، سفر اردوغان به غزه با اسکورت نیروی دریایی این کشور، حمایت از مبارزات اسلامی – آزادیخواهانه مردم منطقه از جمله مردم سوریه، پیشتازی در کمک به مردم سومالی از جمله با سفرهای مکرر مقامات ترکیهای به این کشور و مواردی از این دست، جملگی توفیق سیاست خارجی ترکیه را نشان میدهد.
چهارم – این موارد دلیل برتری سیاست خارجی این کشور در قیاس با مواضع جمهوری اسلامی ایران نیست اما نشاندهنده نتیجهبخش بودن این اهداف و سیاستها برای تامین منافع ملی ترکیه است. ترکیه در دشمنی با آمریکا، چیزی به دست نمیآورد و این کشور اساسا آمریکا را دشمن تلقی نمیکند. بسیاری از دولتها و مردم منطقه هم این گونه میاندیشند چون پیشینه مناسباتشان با این کشور مشابه مناسبات ما با آمریکا نبوده است. به همین دلیل، اینک ترکیه در بستر مواضع تازه آمریکا به پیش میرود و با سیاستهای این کشور همراهی نشان میدهد. اوباما هم ترکیه را به عنوان الگویی برای کشورهای عربی منطقه معرفی میکند چون میخواهد در مقابل مدلی که ایران از آن سخن میگوید ترکیه را مطرح کند که هم گرایش اسلامی از خود بروز میدهد و هم سیاست اخیر آمریکا برای ایجاد دو کشور اسرائیلی و فلسطینی را تایید میکند و هم از سیاستهای اوباما برای ایجاد تغییر در کشورهای عربی حمایت میکند. این کشور اکنون بهترین الگو برای آمریکاست چون با سیاستهای واشنگتن هیچ تعارضی ندارد، پایگاه در اختیار ناتو قرار میدهد و خود را به اروپا نزدیکتر میکند، در مقابل ایران اسلامی هم مدلی از تلفیق دین و دمکراسی جلوه میکند در حالی که در مدل جمهوری اسلامی، دمکراسی رنگ باخته است، سیاست مهار اسرائیل و نه محو این کشور را که ترکیه پی میگیرد مورد قبول آمریکاست و خلاصه اکنون آمریکا بهتر از ترکیه نمیتواند الگویی برای کشورهای منطقه ارائه کند.
ما اگر به اصول مردمسالاری دینی به صورت جدی پایبند بودیم، آزادی مخالف را به رسمیت میشناختیم، قانون اساسی کشور را به صورت کامل اجرا میکردیم، الگوی جمهوری اسلامی را در همه ابعادش به نمایش میگذاشتیم، از عقلانیت بیشتری در مناسبات جهانی بهره میگرفتیم و به انزوای خودمان کمک نمیکردیم، مدیران ناکارآمد و بیتجربه را جایگزین مدیران استراتژیک و باتجربه نمیکردیم و توسعه و پیشرفت کشور را عملیاتی میکردیم، عدالت را نه در شعار بلکه به صورت یک برنامه به نمایش در میآوردیم و … امروز میتوانستیم الگوی مناسب و همهجانبه برای تحولات منطقه تلقی شویم. متاسفانه مسائل پیش آمده در دو سال گذشته، ایران را از موضع ابرقدرتی ایدئولوژیک و سیاسی خارج کرده و الگو بودن جمهوری اسلامی را دچار خدشه کرده است و به همین دلیل است که مخالفان دولتها در بسیاری از کشورهای عربی، سعی در این دارند که حساب خودشان را از جمهوری اسلامی جدا بدانند و شاید به همین دلیل است که الگوی ترکیه در این روزها، مقبولتر افتاده است.
منبع: نقد زمانه
این روزها شاهد اوج تحرک دیپلماتیک از سوی مقامات ترکیه هستیم و در مقابل، اوج رکود در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را شاهدیم. رخدادهای مهمی در کشورهای منطقه در حال وقوع است و ما در آن غایبیم و در مقابل، کشوری که تا دیروز برای مردم منطقه الگو نبود و در مشکلات درونی خود دست و پا میزد، اکنون در بسیاری از حوادث منطقهای موثر است و هم حضور جدی دیپلماتیک دارد و هم یک الگوی الهامبخش برای بسیاری از ملتها شده است. طبعا این امر نیازمند ریشهیابی و بررسی عمیق است اما بنده در این مختصر درصددم به این پرسش پاسخ بدهم که ما در اهداف انقلابمان موفقتریم یا ترکیه و مسئولان این کشور در اهدافی که برای خود برگزیدهاند؟
اول – چند سال قبل و بعد از مدتی که از روی کار آمدن اسلامگراها در ترکیه گذشت، سفری به این کشور داشتم و در محل سفارت جمهوری اسلامی با یکی از مشاوران اردوغان ملاقاتی صورت گرفت. وی – که از ذکر نامشان معذورم – نکات مهمی را برای تبیین چرایی مواضع اسلامگراهای ترکیه متذکر شد. یکی از این نکات مهم این بود که ما دیگر در صدد الگوبرداری از ایران اسلامی نیستیم. در سالهای اولیه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و تا سالها، ما فکر میکردیم که باید کاملا مدل جمهوری اسلامی را در ترکیه تکرار کنیم و به همین دلیل، اسلامگراهای این کشور حتی در نماد ظاهری مانند چادر هم از ایرانیها تقلید میکردند و در قونیه تظاهرات نزدیک به صدهزار زن و مرد ترک با نمادهای پوشش زنان و ظاهر مردان ایرانی بر پا میشد اما اکنون بعد از گذشت سالها و مشخص شدن خیلی از مسائل در ایران و در ترکیه، ما به این نتیجه رسیدیم که باید مدل و الگوی بومی خودمان را از اسلامگرایی برگزینیم و مدلهای دیگر در ترکیه جواب نمیدهد. وی تاکید داشت که شاید اسلام مطرح شده در ایران از خلوص بیشتری برخوردار باشد اما ما باید با توجه به شرایط خودمان دست به گزینش بزنیم و اکنون ما این مدل را برگزیدیم که در همین بستر سکولاریستی حاکم بر نظام سیاسی، مسلمان بودن را برای مردم این کشور آسان کنیم و این امکان را بوجود آوریم که مردم ما در همین نظام سیاسی غیرمذهبی، بتوانند دینی زندگی کنند و امکان داشتن حجاب و دیگر شعائر زیست مسلمانی برایشان فراهم شود. این هدف را هم در درجه اول با نشان دادن کارآمدی اسلامگراها در اداره کشور و سپس تغییر تدریجی قوانین مربوط به نظام سکولار به نفع مسلمانان پی خواهیم گرفت. در عرصه بینالمللی هم ما نمیتوانیم همان مواضعی را داشته باشیم که ایران دارد یعنی ما با آمریکا و اروپا دشمن نیستیم ولی در همین بستر مناسبات بینالمللی سعی در حمایت از مواضع مستقل کشورهای مسلمان را داریم و از جمله از موجودیت کشور فلسطین دفاع میکنیم و بتدریج از اسرائیل دور خواهیم شد.
این موارد را گفتم تا در ابتدا روشن شود که جریان اسلامگرایی که اکنون در ترکیه قدرتمند است و هم در عرصه داخلی و هم مناسبات جهانی، با ظرفیت بالایی ظاهر میشود، کدام اهداف را برای خود برگزیده است و کدامین روشها و تاکتیکهایی را برای موفقیت اسلامگرایان ترکیه مفید میداند. این که اسلام آنان چقدر با اسلام ایران نزدیک یا دور است، مسئله دیگری است اما یادمان نرود که ما در ایران برای موفقیت همین اسلامگرایان ترکیه تلاش و دعا میکردیم و پیروزی آنان را به نفع جبهه اسلامی منطقه میدانستیم و اکنون هم از شکست انتخاباتی آنها ناراحت میشویم.
دوم – ترکیه در داخل کشور از یک نظام لائیک برخوردار است و در گذشته از سوی حاکمان این کشور تلاش جدی صورت میگرفت تا برای جلوگیری از شکلگیری مجدد نظام خلافت – مشابه نظام خلافت در دولت عثمانی – از هرگونه ظهور و بروز مظاهر دینی از جمله حجاب زنان در محیطهای دانشگاهی و اداری جلوگیری شود. در مقابل، اسلامگرایان خواستار آزادی عمل دینداران در حفظ ظاهر دینی و برخورداری از همان آزادی و قدرت انتخابی بودند که لائیکها در اختیار داشتند. بنابراین از بستر دمکراسی فاصله نگرفتند ولی تلاش کردند که از نظام لائیک دور شوند و حافظان نظام لائیک از جمله سیاستمداران سنتی راست و چپ و نیز ارتش را از قدرت دور کنند و با تکیه بر رای مردم و عملکرد خود، موفق به این کار هم شدند. اینک با شکست مکرر سیاستمداران سنتی در رقابت با اسلامگراها و نیز دستگیری صدها نفر از ارتشیان که علیه دمکراسی موجود قصد توطئه داشتند و نیز با تصویب اصلاح قانون اساسی این کشور در همهپرسی اخیر و سرانجام به دلیل عملکرد خوب و کارآمد دولت اسلامگرا در حل مشکلات اقتصادی مردم، راه کاملا هموار است تا اسلامگرایان، قدرت خود را حفظ کنند و موفقتر از گذشته در داخل و خارج حاضر شوند. این محبوبیت با توجه به اقداماتی که اخیرا علیه اسرائیل در ترکیه صورت میگیرد، بیشتر هم خواهد شد چون مردم ترکیه ماهیتا از اسرائیل متنفرند و از فلسطین دفاع میکنند.
سوم – من کاری ندارم که اسلام مورد قبول اسلامگرایان ترکیه، چقدر به اسلام حقیقی نزدیک است اما بر این باورم که در مقایسه با اهدافی که انتخاب کردهاند، آنها از ما موفقترند و این را از نوع گرایش مردم ترکیه به دین ودینداری و میزان رضایت آنان از حاکمان و نیز برخورداری این کشور از دمکراسی و آزادی میتوان دریافت. همگان قبول دارند که میل به رعایت شعائر دینی از جمله حجاب در ترکیه هر روز بیش از گذشته میشود و جوانان از جمله زنان و دختران این کشور، با سرعت به سوی حجاب و انتخاب این نوع پوشش روی میآورند. دمکراسی و آزادی و امکان فعالیت احزاب و گروهها و انتشار کتاب و مطبوعات و برگزاری میتینگ و تظاهرات و … کاملا در این کشور وجود دارد. برای تغییر وضعیت داخلی و سیاستهای خارجی، یک روش تدریجی در پیش گرفته شده که حساسیت برانگیز نیست و واکنشهای تند به همراه ندارد. توسعه و پیشرفت این کشور از نظر اقتصادی در سالهای حاکمیت اسلامگراها چشمگیر است و باعث ایجاد تحول در جایگاه این کشور در منطقه شده است. سیاست خارجی این کشور از جمله برای نزدیکی و ادغام در اروپا – که خواست عمومی مردم این کشور است – بسیار موفق بوده و در مقایسه با رقیب منطقهای این کشور یعنی یونان، وضعیت ترکیه بسیار خوب و مناسب شده است. ترکیه در سالهای قبل، هیچگاه موقعیت و تاثیر منطقهای نداشت و نمیتوانست برای کشورهای اسلامی و مردمشان، الگو ارائه کند اما اکنون بسیاری از نهضتهای منطقه از جمله اسلامگرایان تونس و مصر و دیگر کشورها، از الگوی ترکیه برای نظام سیاسی آینده کشور خود سخن میگویند. اکنون موقعیت این کشور در میان کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی بسیار برجسته است. پیشتازی این کشور در حمایت از غزه و فلسطین و اقداماتی از جمله ایجاد کاروان آزادی، حمله نخست وزیر ترکیه به نخست وزیر اسرائیل در یک کنفرانس رسمی، اقدام ترکیه به اخراج سفیر اسرائیل، سفر اردوغان به غزه با اسکورت نیروی دریایی این کشور، حمایت از مبارزات اسلامی – آزادیخواهانه مردم منطقه از جمله مردم سوریه، پیشتازی در کمک به مردم سومالی از جمله با سفرهای مکرر مقامات ترکیهای به این کشور و مواردی از این دست، جملگی توفیق سیاست خارجی ترکیه را نشان میدهد.
چهارم – این موارد دلیل برتری سیاست خارجی این کشور در قیاس با مواضع جمهوری اسلامی ایران نیست اما نشاندهنده نتیجهبخش بودن این اهداف و سیاستها برای تامین منافع ملی ترکیه است. ترکیه در دشمنی با آمریکا، چیزی به دست نمیآورد و این کشور اساسا آمریکا را دشمن تلقی نمیکند. بسیاری از دولتها و مردم منطقه هم این گونه میاندیشند چون پیشینه مناسباتشان با این کشور مشابه مناسبات ما با آمریکا نبوده است. به همین دلیل، اینک ترکیه در بستر مواضع تازه آمریکا به پیش میرود و با سیاستهای این کشور همراهی نشان میدهد. اوباما هم ترکیه را به عنوان الگویی برای کشورهای عربی منطقه معرفی میکند چون میخواهد در مقابل مدلی که ایران از آن سخن میگوید ترکیه را مطرح کند که هم گرایش اسلامی از خود بروز میدهد و هم سیاست اخیر آمریکا برای ایجاد دو کشور اسرائیلی و فلسطینی را تایید میکند و هم از سیاستهای اوباما برای ایجاد تغییر در کشورهای عربی حمایت میکند. این کشور اکنون بهترین الگو برای آمریکاست چون با سیاستهای واشنگتن هیچ تعارضی ندارد، پایگاه در اختیار ناتو قرار میدهد و خود را به اروپا نزدیکتر میکند، در مقابل ایران اسلامی هم مدلی از تلفیق دین و دمکراسی جلوه میکند در حالی که در مدل جمهوری اسلامی، دمکراسی رنگ باخته است، سیاست مهار اسرائیل و نه محو این کشور را که ترکیه پی میگیرد مورد قبول آمریکاست و خلاصه اکنون آمریکا بهتر از ترکیه نمیتواند الگویی برای کشورهای منطقه ارائه کند.
ما اگر به اصول مردمسالاری دینی به صورت جدی پایبند بودیم، آزادی مخالف را به رسمیت میشناختیم، قانون اساسی کشور را به صورت کامل اجرا میکردیم، الگوی جمهوری اسلامی را در همه ابعادش به نمایش میگذاشتیم، از عقلانیت بیشتری در مناسبات جهانی بهره میگرفتیم و به انزوای خودمان کمک نمیکردیم، مدیران ناکارآمد و بیتجربه را جایگزین مدیران استراتژیک و باتجربه نمیکردیم و توسعه و پیشرفت کشور را عملیاتی میکردیم، عدالت را نه در شعار بلکه به صورت یک برنامه به نمایش در میآوردیم و … امروز میتوانستیم الگوی مناسب و همهجانبه برای تحولات منطقه تلقی شویم. متاسفانه مسائل پیش آمده در دو سال گذشته، ایران را از موضع ابرقدرتی ایدئولوژیک و سیاسی خارج کرده و الگو بودن جمهوری اسلامی را دچار خدشه کرده است و به همین دلیل است که مخالفان دولتها در بسیاری از کشورهای عربی، سعی در این دارند که حساب خودشان را از جمهوری اسلامی جدا بدانند و شاید به همین دلیل است که الگوی ترکیه در این روزها، مقبولتر افتاده است.
منبع: نقد زمانه
۱۳۹۰ شهریور ۱۳, یکشنبه
۱۳۹۰ مرداد ۳۱, دوشنبه
عرب وعجم
بردم بعد از انقلابات عربی که با سماجت وشهامت دلیری شجاعت واراده اهنین عرب ها انجام شد و به پیروزی رسیدند با اراده خودشون واز همه مهمتر بدون داشتن رهبری واحد :ولی ما ایرانی ها به قول یکی از هم لینکی ها با یه عطسه از هدف خود منصرف می شویم ما ایران ها
انتظار داریم در خانه بشنیم وبدون اینکه خود دررا در خطر ببینیم پشتیبان انقلاب کنیم به قول گفتنی مرگ خوبه ولی برا همسایه
پیشینه تاریخی ما می گوید حکومتی می تواند بشتر حکومت کند که قلدر تر خون خوار تر بی رحمتر باشد
برام این مسلم شده که ما ایرانی ها همیشه و همه جا هر کی قلدرتر باشه دم همونو می گیریم تا طرف ضعیف شد با زور طرف رو کنار زده می ریم طرف یه قلدر قلدر تر .
تا قبل این انقلابات تصور بدی از عرب داشتم ولی حالا برا خودمون متاسفم ما ترسویم چاپلوسیم بدون اراده ایم
این هم شاید به خاطر تاریخ پر خشونت قساوت لشرکشی و مرگ با شه که هر هر از چند گاهی یه خدا بی خبری مثل اسکندر یا چنگیز تیمور یا عرب ها یا ترک ها به این دیار حمله می کردن می کشتند می دریدند می سوزاندند وی می بردند و این مردم بدبخت برا اینکه از مرگ و فنا و نابودی نجات پیدا کنن مجبور بودند زیر یوغ هر دیکتاتوری برن تا حداقل جونشون رو حفظ کنن.
ودر اخر به نظر من این حکومت اخوندی تا صد سال حکومت می کنه .چرا....
چون تاریخ اینو میگه هر گاه حکومتی با خون ریزی مرگ وکشتار ونابودی ......کار خودشو اغاز کرد ابتدا با قدرت حکومت رو اداره می کننه اروم اروم از داخل به دلیل فساد متلاشی می شه و سقوط می کنه.
وباز یه حکومت دیگه میاد سر کار واین مثله یه دوره تسلسل ادامه پیدا می کننه حالا می خواد حکومت اسلامی باشه یا شاهنشاهی
و قسمت بد قضیه اینکه هر حکومتی تغییر می کنه جوری که تاریخ می گه با خون و خون ریزی کشتار مرگ همراهه
و همیشه هم همینطوره و همون جوون های که قیام می کنند بد ها تبدیل به دشمن می شن بدون اینکه خودمون بفهمیم
ما همون مردمی هستیم که دلاوری مثل مصدق رو پایین اوردیم می دونی چرا چون زورش کمتر از شاه بود قلدر وقلدر تر.
با این خیمه سنگینی که این روحانینون به این مملکت زدند ایجاد یه انقلاب دیگه بسیار بسیار دشواره وباید انقدر بگذره تا این حکومت از داخل منفجر بشه.
ودر اخر با این اومدن در خیابان و ترس وفرار و مخصوصا این نسل بچه ننر عمرا حالا حالا انقلابی بشه.
پس نتیجه اخلاقی سرتون تو لاک خودتون باشه وکاری به کار کسی نداشته باشین..
چون زمان برایمان انقلاب می کنه نه خودمون.
انتظار داریم در خانه بشنیم وبدون اینکه خود دررا در خطر ببینیم پشتیبان انقلاب کنیم به قول گفتنی مرگ خوبه ولی برا همسایه
پیشینه تاریخی ما می گوید حکومتی می تواند بشتر حکومت کند که قلدر تر خون خوار تر بی رحمتر باشد
برام این مسلم شده که ما ایرانی ها همیشه و همه جا هر کی قلدرتر باشه دم همونو می گیریم تا طرف ضعیف شد با زور طرف رو کنار زده می ریم طرف یه قلدر قلدر تر .
تا قبل این انقلابات تصور بدی از عرب داشتم ولی حالا برا خودمون متاسفم ما ترسویم چاپلوسیم بدون اراده ایم
این هم شاید به خاطر تاریخ پر خشونت قساوت لشرکشی و مرگ با شه که هر هر از چند گاهی یه خدا بی خبری مثل اسکندر یا چنگیز تیمور یا عرب ها یا ترک ها به این دیار حمله می کردن می کشتند می دریدند می سوزاندند وی می بردند و این مردم بدبخت برا اینکه از مرگ و فنا و نابودی نجات پیدا کنن مجبور بودند زیر یوغ هر دیکتاتوری برن تا حداقل جونشون رو حفظ کنن.
ودر اخر به نظر من این حکومت اخوندی تا صد سال حکومت می کنه .چرا....
چون تاریخ اینو میگه هر گاه حکومتی با خون ریزی مرگ وکشتار ونابودی ......کار خودشو اغاز کرد ابتدا با قدرت حکومت رو اداره می کننه اروم اروم از داخل به دلیل فساد متلاشی می شه و سقوط می کنه.
وباز یه حکومت دیگه میاد سر کار واین مثله یه دوره تسلسل ادامه پیدا می کننه حالا می خواد حکومت اسلامی باشه یا شاهنشاهی
و قسمت بد قضیه اینکه هر حکومتی تغییر می کنه جوری که تاریخ می گه با خون و خون ریزی کشتار مرگ همراهه
و همیشه هم همینطوره و همون جوون های که قیام می کنند بد ها تبدیل به دشمن می شن بدون اینکه خودمون بفهمیم
ما همون مردمی هستیم که دلاوری مثل مصدق رو پایین اوردیم می دونی چرا چون زورش کمتر از شاه بود قلدر وقلدر تر.
با این خیمه سنگینی که این روحانینون به این مملکت زدند ایجاد یه انقلاب دیگه بسیار بسیار دشواره وباید انقدر بگذره تا این حکومت از داخل منفجر بشه.
ودر اخر با این اومدن در خیابان و ترس وفرار و مخصوصا این نسل بچه ننر عمرا حالا حالا انقلابی بشه.
پس نتیجه اخلاقی سرتون تو لاک خودتون باشه وکاری به کار کسی نداشته باشین..
چون زمان برایمان انقلاب می کنه نه خودمون.
۱۳۹۰ مرداد ۲۰, پنجشنبه
واقعا پنج شیش تا زن و دختر ارزش اعدام وسی سال زندان رو داشت؟
سرنوشت متهمان جنايت سوم خرداد 90 خميني شهر با صدور راي دادگاه مشخص شد كه به موجب آن 4 نفر از متهمان اصلي اين پرونده به اعدام در ملا عام محكوم شدند. غلامرضا انصاري رئيس كل دادگستري استان اصفهان صبح امروز پنجشنبه درباره جزئيات راي صادره جلسه دادگاه متهمان حادثه تجاوز خميني شهر گفت: مطابق راي صادره متهمان رديف اول تا هشتم، به اتهام 1- مشاركت در آدمربايي با وسيله نقليه نسبت به شش نفر خانم، 2- حبس غيرقانوني نسبت به هشت نفر آقا، 3- ايراد ضرب و جرح عمدي نسبت به كليه شكات كه 14 نفر هستند، 4- سرقت مقرون به آزار، 5- زناي به عنف و اكراه، متهم شدهاند. متهمان رديف اول تا چهارم در موضوع اتهامي زناي به عنف و اكراه محكوم به اعدام به صورت دارآويختن در ملأعام در يكي از ميادين اصلي خمينيشهر محكوم شدند. وي ادامه داد: اين اتهامات به كليه متهمان تفهيم شد و با نظر وكلاي شكات نسبت به موضوع ايراد ضرب و جرح عمدي و جنبه خصوصي سرقت مقرون به آزار براي متهمان ترك تعقيب صادر شد. انصاري گفت: براي متهمان رديف اول تا ششم با موضوع اتهامي حبس غيرقانوني هركدام به سه سال حبس تعزيري محكوم شدند. در مورد اتهام سرقت مقرون به آزار از جنبه عمومي آن نيز متهمان رديف اول تا ششم به 10 سال حبس و 74 ضربه شلاق محكوم شدهاند. همچنين در مورد مشاركت در آدمربايي با وسيله نقليه نيز متهمان تا رديف ششم به 15 سال حبس محكوم شدند. رئيس كل دادگستري استان اصفهان ادامه داد: متهم رديف هفتم به دليل اينكه مداخله و مباشرت وي در حصول جرم ضعيفتر بوده است با استناد به تبصره ذيل ماده 42 قانون مجازات اسلامي در مورد اتهام حبس غيرقانوني به يك سال حبس تعزيري و در مورد سرقت مقرون به آزار به سه سال حبس و 50 ضربه شلاق و در موضوع مشاركت در آدمربايي با وسيله نقليه به 5 سال حبس محكوم شد. انصاري افزود: متهمان رديف اول تا چهارم در موضوع اتهامي زناي به عنف و اكراه محكوم به اعدام به صورت دارآويختن در ملأعام در يكي از ميادين اصلي خمينيشهر محكوم شدند. به گفته وي متهمان رديف پنجم و ششم، به جهت نياز به تحقيقات بيشتر و عندالزوم مواجهه آنها با محكومي كه اخيرا دستگير شده و ساير متهمان فراري، پرونده آنها همچنان مفتوح خواهد بود. رئيس دادگستري استان اصفهان اعلام كرد: در خصوص اتهام متهم رديف هفتم با موضوع زناي به عنف و اكراه و متهم رديف نهم (باغبان) با موضوع معاونت در آدمربايي و زناي به عنف و اكراه به لحاظ كافي بودن دلايل بر برائت آنها، راي بر برائت صادر شده است. وي افزود: در مورد متهم رديف هشتم و با توجه به اينكه كليه اتهامات مطروحه در كيفرخواست و زناي به عنف و اكراه و با توجه به انكار متهم و اينكه هيچيك از شكات و متهمان ديگر حضور وي را در باغ اول و دوم تائيد نكرده و نامبرده توسط شكات نيز مورد شناسايي قرار نگرفته است و به لحاظ عدم وجود دليل كافي راي بر برائت وي صادر شد. انصاري افزود: راي صادره به كليه شكات و...
۱۳۹۰ مرداد ۱۸, سهشنبه
همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید !
من خیلی خوشحال بودم !
من و نامزدم قرار ازدواجمون رو گذاشته بودیم والدینم خیلی کمکم کردند دوستانم خیلی تشویقم کردند و نامزدم هم دختر فوق العاده ای بود…
فقط یه چیز من رو یه کم نگران می کرد و اون هم خواهر نامزدم بود…!
اون دختر باحال ، زیبا و جذابی بود که گاهی اوقات بی پروا با من شوخی های ناجوری می کرد و باعث می شد که من احساس راحتی نداشته باشم…
یه روز خواهر نامزدم با من تماس گرفت و از من خواست که برم خونه شون برای انتخاب مدعوین عروسی !
سوار ماشینم شدم و وقتی رفتم اونجا اون تنها بود و بلافاصله رک و راست به من گفت :
اگه همین الان ۵۰۰ دلار به من بدی بعدش حاضرم با تو …………….!
من شوکه شده بودم و نمی تونستم حرف بزنم…
اون گفت: من میرم توی اتاق خواب و اگه تو مایل به این کار هستی بیا پیشم…
وقتی که داشت از پله ها بالا می رفت من بهش خیره شده بودم و بعد از رفتنش چند دقیقه ایستادم و بعد به طرف در ساختمون برگشتم و از خونه خارج شدم…!
یهو با چهره نامزدم و چشمهای اشک آلود پدر نامزدم مواجه شدم!!!
پدر نامزدم من رو در آغوش گرفت و گفت: تو از امتحان ما موفق بیرون اومدی…!
ما خیلی خوشحالیم که چنین دامادی داریم و هیچکس بهتر از تو نمی تونستیم برای دخترمون پیدا کنیم به خانوادهء ما خوش اومدی !!!
نتیجه اخلاقی: همیشه کیف پولتون رو توی داشبورد ماشینتون بذارید !!
۱۳۹۰ مرداد ۱۷, دوشنبه
یعنی امروز تركیه در فهم دموكراسی و در فهم دنیای مدرن، بسیار از ما جلوتر است.
رضا امیرخانی، از نویسندگان متعهد ادبیات انقلاب اسلامی است كه زمینههای مختلف نوشتن اعم از ادبیات،اقتصاد و سیاست را برای نوشتن آزموده است، او حالا فقط مینویسند، در گفتگوی مشروح نسیم بیداری با امیرخانی - این نویسنده هنوز جوان صحبت كرده و وی از نظرات ویژه سیاسیاش پرده برداشته است.
به انتخاب «فردا»گزیدهای از گفتگوی وی را در ذیل میخوانید:
*فضای سیاسی گاهی وقتها به شكلی دچار انسداد میشود كه سیدمهدی شجاعی، وقتی به دغدغه همیشگی اش كه اخلاق است، میآید و در فضای انتخابات راجع به موضوعی غیراخلاقی، كه دست كم امروز غیراخلاقی بودن آن بر همه ثابت شده، اظهار نظر میكند و موضع میگیرد، یك آدم سیاسی درجه دو كه در پوستین فرهنگ افتاده، به خودش حق میدهد كه به او توهین كند.
*حسن جمهوری اسلامی این است كه ما هنوز با آرمانهای انقلاب داریم جمهوری اسلامی را نقد میكنیم و این خیلی با ارزش است. نوع حكومتی كه امام خمینی در ذهن داشت، با ظلم همبستگی ذاتی نداشت و برای همین راضی بود كه وارد این حكومت شود. خیلی از بزرگان دیگر مذهبی ما مبارزه با شاه جزو آرمانهایشان بود، اما داشتن حكومت آرمانشان نبود. به همین دلیل هم هیچ ایدهای برای حكومت آینده در ذهنشان نبود دلیلش هم این بود كه به هرحال، در ذات حكومت آینده در ذهنشان نبود. دلیلش هم این بود كه به هرحال، در ذات حكومت، ظلم را میدیدند. حاكم چارهای نداشت به غیر از این كه چشم كور كند و به پا غل ببندد و شانه را سوراخ كند و ظلم كند برای این كه حكومتش بماند. علما میگویند كه دلیل ندارد من با لباس پیغمبر وارد این بازی شوم. امام خمینی به نظر من، این موضوع را مد نظر داشت كه میتوانیم حكومتی داشته باشیم كه ظالم نباشد. برای این ادعا میشود نمونههای زیادی پیدا كرد؛ مثلا چرا امام خمینی باید بیاید بین این همه كشورهای اسلامی، تقریبا خودخواسته سفر به پاریس انتخاب كند؟ چرا وقتی به پاریس رفت، با امروزی ترین ابزار آن روز، یعنی رسانه وارد مبارزه شد؟ چرا با امروزی ترین ابزار آن روز، یعنی رسانه وارد مبارزه شد؟ چرا با امروزی ترین مدیای قابل انتقالی كه وجود داشت، یعنی یك نوار كاست، مبارزه را ادامه داد؟ همه اینها نشان میدهد كه امام به شرایط روز پایبند بود و میخواست برای دنیای مدرن حكومتی عادلانه بسازد. این كه ما امروز بگوییم در فلان واقعه، چارهای جز بدرفتاری با مردم نداریم، با ذات انقلاب اسلامی در تعارض است و فقط یك خطای حكومتی نیستند. اصلِ مشروعیت جمهوری اسلامی را به خطر میاندازد.
* من میخواهم بگویم نطفه انقلاب اسلامی در ایران منعقد شد، اما اصلا معلوم نیست كه در ایران هم متولد شود. شاید این نطفه در جنین دیگری رشد كند و آن جنین به نظر من، تركیه است. یعنی امروز تركیه در فهم دموكراسی و در فهم دنیای مدرن، بسیار از ما جلوتر است.
*رسانه ملی، احساس استبداد را به مردم انتقال میدهد. در این باره اتفاقا باید خیلی مصداقی صحبت كرد. صداوسیمایی كه به دلیل موضعگیری سیاسی ولو نادرست آقای شجریان ، ربنای او را پخش نكند، دارد احساس انسداد در مردم ایجاد میكند. صداوسیما باید به قدری ربنای شجریان را پخش كند كه عدهای از مخالفان سیاسی آقای شجریان، تحصن كنند برای عدم پخش آن و عاقبت رئیس صداوسیما بیاید و در دفاع بگوید كه«ربنا» ربطی به اظهارات سیاسی شجریان ندارد. به این صورت میشود احساس انسداد را از بین برد. این صدا را نباید مسدود كرد. مسدود كردن این صدا، احساس انسداد سیاسی در مملكت ایجاد میكند
*من هم شاید به آیتالله هاشمی رفسنجانی نقد داشته باشم، اما از استاندار آقای هاشمی كه تا روز آخر استاندار او بود، نمیپذیریم كه بیاید و دوره او را نقد كند. اگر این استاندار یك روز مانده به پایان دوره ریاست جمهوری آقای هاشمی از كارش استعفا میداد، به او حق میدادم تا پایان عمر ركیك ترین الفاظ را نسبت هاشمی به كار ببرد. همین طور كه امروز به دور و بریهای آقای احمدی نژاد نمیتوانم اجازه بدهم كه مانند ما كه او را نقد میكنیم، نقدش كنند. آنها در شرایطی كه همه انتقاد داشتند به احمدینژاد، روش و منش او را پذیرفتند بنابراین امروز حق ندارند به او مثلا به دلیل نوع بركناریشان، بتازند. این نشان میدهد كه اخلاق سیاستمدارهای ما به نسبت سایر صنوف پایین تر است. در اهل فرهنگمان از این تغییرات ناگهانی نمیبینیم مگر در كسانی كه باز بخواهند سیاسی باشند. یعنی نسبت فلان هنرمند با هنرمندی دیگر به این راحتیها تغییر نمیكند. یكسری اعتقادات دارد و برآنها ، هرچند غلط ، پایمردی میكند و پای حرفش میایستد. متاسفانه در سیاستداران ما، امروز این پرنسیب وجود ندارد. سیاستمداران ما با هر مقیاسی كه بسنجیم از سایر صنوف پایین تر هستند و این، اتفاق بسیار بدی است. وزیر امور خارجه فلان كشور را كه تز دكترایش در مورد پاییندی به دین در دنیای مدرن با محوریت كشورش است و این تز هم اكنون كتاب شده است با سیاستمداران بی كتاب ما! نكته دیگری كه مخصوص فضای امروز ما است، این است كه ما با همان بلاهتی كه روزی آقای احمدی نژاد را بالاتر از جایگاه خودش مینشاندیم، امروز هم داریم ایشان را پایین تر از جایگاهش مینشانیم. احمدی نژاد به عنوان سیاست ورز قدرت طلب، كمترین تغییرات را داشته است. نوع نگاه او به سیاست به هیچ عنوان آرمانگرایانه نبوده است كه بگوییم تغییر كرده است یا منحرف شده است. روزی كه در ابتدای دولت میخواست تعطیلات نوروز را به شیوه سلف تبلیغاتی آن روزهایش، مرحوم شهید رجایی، پنج روزه كند و امروز نوروز را هدیه ایرانی به امام زمان میداند. اتفاقا من در این دو عبارت تناقض نمیبینم. چون ایشان در یك دستگاه فكری و منطقی صحبت نكرده است. حفظ قدرت سیاسی آن روز اقتضائاتی داشته، امروز هم اقتضائاتی. دقیقا مثل تمجید ایشان از آیتالله هاشمی در سفر استانی به اردبیل و تخریب همان آقای هاشمی در مناظرهها، این شان سیاستورزی مثل احمدی نژاد است. تغییر در احمدینژاد نیست. تغییر در گروهی است كه دیروز رای او را مورد تایید امام زمان میدانستند و امروز او را مشرك بالله میدانند. تغییر مال این آدمهاست كه موضوعی غیر مقدس را مثل این جور سیاستورزیها را پیوند میزنند با مقدسات. چه در روزگار بالاكشیدنش و چه امروز در روزگار پایین كشیدنش. اتفاقا بسیاری از اموری كه امروز به احمدی نژاد نسبت میدهیم، حقش نیست.
*صادقانه بگویم كه من اصلا جریان انحرافی را اصلا نمیشناسم. ما دو جریان داشتهایم. جریانی موافق آقای احمدینژاد و جریانی مخالف آقای احمدی نژاد. این دوجریان به هیچ عنوان دوقطب هم نبودهاند. غفلت رسانه و زیركی احمدینژاد و البته لجاجت بی جای بعضی از مخالفان او، این فضا را در انتخابات88 دوقطبی كرد. بسیاری از موافقان انقلاب اسلامی و دوستاران رهبر، جزو جریان مخالف احمدینژاد بودهاند. حالا اما در جریان موافق احمدینژاد، عدهای بعد از شش سال متوجه شدهاند كه مسیر را اشتباه رفتهاند، جرات اعتراف به اشتباه را ندارند، برای همین جریان انحرافی را ابداع كردهاند تا در حقیقت، تصمیمشان را توجیه كنند.
*فضای ما متاسفانه، فضای هیجانی است و در این فضای هیجانی به طور طبیعی، نسلش را پرورش میدهیم كه عصبی است. این نسل از من میخواهد كه موضع گیریام را با ساعت خبرگزاری فارس تغییر دهم. من نمیتوانم این كار را بكنم.من مخالف آقای احمدینژاد بودم و هنوز هم هستم، اما احساس میكنم اتفاقا همین دوستان امروز بیش از حقیقت امر دارند نسبت به آقای احمدی نژاد انتقاد میكنند. نه، او چیزهای مثبتی داشته كه باید آنها را هم ببینیم. این كه فكر میكنیم مشایی به تازگی از سیارهای دیگر ماموریت گرفته است، قلب واقعیت است. امثال ایشان از همان ابتدا، كنار دولت و اصلا خود دولت بودهاند.
۱۳۹۰ مرداد ۱۵, شنبه
۱۳۹۰ مرداد ۱۱, سهشنبه
اگر تفنگی داشتم… اثر Diana Jones
گه من تفنگی داشتم
تو الان مرده بودی
یه گوله حروم قلبت شده بود
یکی هم پکونده بود اون مخت رو
اگه من تفنگی داشتم
جای انگشتامو از رو تمومِ ملحفه ها برده بودم
برات هم تو دل این زمینهای غریب و سرد، یه چاله میکندن و
یه مشت هم خاک میپاچیدن رو گورت
تو رو چال می کردنت تو دل این زمینهای غریب و سرد
تا من امشب سرِ راحت به بالینم بگذارم…
اگه یک تفنگ میداشتم
هیچ کسی گریه و زاری نمیکرد
واسه مردن تو، هیچ آدمی افسوس نمیخورد
همونجا ولت میکردم با همون انگشتر نکبتی که تو دستته
دیگه حتی اسمت هم از خاطرم خط میزدم
همه چیز رو ول میکردم به امان کردگار
اگه یه تفنگ میداشتم
سر میذاشتم به بیابون
اگه یه تفنگ میداشتم
دل میدادم به دلِ جاده دور…
اگه من تفنگی داشتم
دل میدادم به دلِ جاده دور…
دیانا جونز، آهنگساز و خوانندۀ سبک کانتری آمریکایی است. او در کودکی توسط خانواده ای به فرزندی قبول شد. دیانا در نوجوانی خانواده را ترک گفت و با تلاش بسیار بر مشکلاتی که بر سر راه دخترکی نوجوان قرار داشت فائق آمد و در کالج سارا لورنس مشغول به تحصیل شد. در اواخر دهۀ 80 او خانوادۀ اصلی خود را در تنسی یافت. ارتباط او با ریشه های خانوادگی و به خصوص پدربزرگش او را به موسیقی محلی کوهستان نشینان شرق تنسی علاقمند کرد.
او در دهۀ نود پس از رهایی از یک حادثۀ تصادف، به کار موسیقی مقامی شرق آمریکا پرداخت و با تکیه بر صدای خاص خود و اشعار تغزل گونه اش، کارهایی برجسته خلق کرد. از او به عنوان “بهترین آهنگساز موسیقی محلی آمریکایی که مردم حتی اسمش را نشنیده اند” نام برده اند.
او با آلبوم “ My Remembrance of You “ در سال 2006 توجه فراوانی جلب کرد. دیانا به نواختن گیتار، ماندولین و ویلون توانا است و اکنون در نشویل زندگی می کند.
تو الان مرده بودی
یه گوله حروم قلبت شده بود
یکی هم پکونده بود اون مخت رو
اگه من تفنگی داشتم
جای انگشتامو از رو تمومِ ملحفه ها برده بودم
برات هم تو دل این زمینهای غریب و سرد، یه چاله میکندن و
یه مشت هم خاک میپاچیدن رو گورت
تو رو چال می کردنت تو دل این زمینهای غریب و سرد
تا من امشب سرِ راحت به بالینم بگذارم…
اگه یک تفنگ میداشتم
هیچ کسی گریه و زاری نمیکرد
واسه مردن تو، هیچ آدمی افسوس نمیخورد
همونجا ولت میکردم با همون انگشتر نکبتی که تو دستته
دیگه حتی اسمت هم از خاطرم خط میزدم
همه چیز رو ول میکردم به امان کردگار
اگه یه تفنگ میداشتم
سر میذاشتم به بیابون
اگه یه تفنگ میداشتم
دل میدادم به دلِ جاده دور…
اگه من تفنگی داشتم
دل میدادم به دلِ جاده دور…
دیانا جونز، آهنگساز و خوانندۀ سبک کانتری آمریکایی است. او در کودکی توسط خانواده ای به فرزندی قبول شد. دیانا در نوجوانی خانواده را ترک گفت و با تلاش بسیار بر مشکلاتی که بر سر راه دخترکی نوجوان قرار داشت فائق آمد و در کالج سارا لورنس مشغول به تحصیل شد. در اواخر دهۀ 80 او خانوادۀ اصلی خود را در تنسی یافت. ارتباط او با ریشه های خانوادگی و به خصوص پدربزرگش او را به موسیقی محلی کوهستان نشینان شرق تنسی علاقمند کرد.
او در دهۀ نود پس از رهایی از یک حادثۀ تصادف، به کار موسیقی مقامی شرق آمریکا پرداخت و با تکیه بر صدای خاص خود و اشعار تغزل گونه اش، کارهایی برجسته خلق کرد. از او به عنوان “بهترین آهنگساز موسیقی محلی آمریکایی که مردم حتی اسمش را نشنیده اند” نام برده اند.
او با آلبوم “ My Remembrance of You “ در سال 2006 توجه فراوانی جلب کرد. دیانا به نواختن گیتار، ماندولین و ویلون توانا است و اکنون در نشویل زندگی می کند.
۱۳۹۰ مرداد ۹, یکشنبه
۱۳۹۰ مرداد ۸, شنبه
۱۰ جمله ویرانگر که نباید به کودکان گفت!!
با بچه ها چطور حرف بزنیم؟
هنگامیکه بچه ها تکلیف خود را در مدرسه جا میگذارند، امکان دارد حتی شمار زیادی از پدران و مادران فهمیده، فرزند خویش را ملامت کنند و بگویند:" تو چقدر نادانی؟" . یا به طور مثال، چنانچه در یک روز تعطیل بچهها با هم دعوا کنند، ممکن است والدین بردبار نیز از این وضع شگفت زده شوند و بانگ برآورند:" به چه علت بچه های من چنین رفتاری دارند؟!".
احتمال دارد بزرگ کردن بچه، همچون آزمایشی جهت سنجش میزان صبر و استقامت پدر و مادر باشد، ولی این مورد خیلی اهمیت دارد که کاربرد عبارت آزارنده، احتمالا حس عزت نفس بچه را کاهش میدهد. "دونالد کیت"، رایزن روان شناس کودک در دانشگاه پنسیلوانیا، اظهار میدارد: والدین باید بدانند که خشمگین و محروم ساختن بچه از برخی چیزها را باید بدین جهت اعمال کنند که بچه پیبرد چه رفتاری باید داشته باشد. به هر حال، پدر و مادر، امکانات روحی- روانی ضروری را به منظور مهار موقعیتهای گوناگون دارا میباشند."
در مطالب زیر ده مورد از جملات زیان بخشی را که احتمال دارد والدین ابراز دارند و سپس راه کارهای اجتناب از این موقعیت ها را تشریح کرده ایم:
● از چه رو نمیتوانی مانند فلانی باشی؟
"ماری" پیوسته تکالیفش را انجام میدهد و دندان هایش را مسواک میزند. لیکن برادرش "بابی"، این گونه نیست و تمام امور را باید به وی یادآور شد. چرا او قادر نیست همانند "ماری" باشد؟
روان شناسان گفتهاند که مقایسه صرفا موجب افزایش حسادت بین برادر و خواهر میگردد. به باور یک روانشناس کودک" در صورتی که بچهای با خواهر یا برادرش یا بچه دیگری مقایسه شود، احتمالا از وی بیزار میگردد.
در عوض مقایسه کردن بچهها، برای فرزندتان دقیقا مشخص سازید که از او چه میخواهید؟!
اتاق تمیز؟ میز مرتب؟ آن بخش از کردار بچه را که مایلید تغییر کند، به دقت مشخص سازید.
برای فرزندتان تشریح کنید که خویهای نیکو، چه یاریهایی به او میکند. مثلا به او توضیح دهید که عادت انجام به موقع تکالیف، سبب میشود نمرات ممتازی کسب کند و در این حالت نباید دلواپس باشد که تابستان نیز به مدرسه برود. چنانچه بچه متوجه شود که شما میل دارید وی، کردارش را در پاره ای از موارد عوض کند تا بهتر از آنچه هست، بشود، در این صورت یقینا تغییرات فرزندتان را شاهد خواهد بود.
● چرا مانند بچه های خردسال رفتار میکنی؟
رفتار فرزند هفت ساله شما در یک تالار غذاخوری مانند بچه چهارساله است. شما شرمنده میشوید و به وی یادآوری میکنید که به چه دلیل نظیر خردسالان رفتار میکنی؟
پیامد کار چه میشود؟ به بچه اهانت شده و او اکنون با تنفر فراوان، همه نمک را از درون نمکدان بیرون میریزد!
عوض ناراحت ساختن بچه، بکوشید شرایطی را مهیا سازید که از پس تغییر دادن فرزندتان به طرز دلخواه برآیید. نسبت به رفتار فرزندتان، به نحو غیر مستقیم بازتاب نشان دهید. مثلا میتوانید بگویید:" میدانم که دوست داری پیش از رفتن به بستر، تلویزیون تماشا کنی و من مایل نیستم این فرصت را از تو بگیرم، ولی چنان چه تغییر رویه ندهی، نمیگذارم چنین کنی." با این حرف بچه در مییابد که احتمالا آن چیزی را که دوست دارد، از کف میدهد.
● چرا این اندازه ژولیده و نامرتبی؟
فرزندتان، پوشاک نظیف و مرتبی به تن دارد، لیکن درست یک ساعت بعد با یک تی شرت کثیف، شلوار پاره و موهای به هم ریخته جلوی شما حاضر میشود.
انتقاد کردن از بچه، زمینه را برای کشاکش فراهم میسازد. امکان دارد پدرومادر بپرسند، پس ما برای مهار فرزندمان چه باید بکنیم؟ روانشناسان بدین سوال، این سان جواب میدهند:" هنگامیکه بچه تصمیم میگیرد با دوستانش بیرون برود، بگذارید هر لباسی را که مایل است، بپوشد لیکن چنان چه با شما برای شام خوردن بیرون میآید، نباید هر لباسی را که میخواهد، بپوشد. فرزندتان باید فرابگیرد که در موقعیت های متفاوت، چه بپوشد. والدین میتوانند شیوه صحیح را درباره موضوعات گوناگون به بچه بگویند".
● تو بامزه ترین، قشنگ ترین و زورمندترین بچه دنیایی!
حتی یک لقب مثبت نابجا احتمالا محدودیت بچه شده و مانع میشود که وی خودش را به واقع آن گونه که هست، ببیند و بشناسد. مثلا چنانچه بگویید:" تو از تمام بچه ها، هوشمندتری"، امکان دارد سبب شود که او حس کند، هیچ گاه با شکست روبه رو نمیشود.a
از اطلاع خود در مورد استعدادهای فرزندتان برای ترغیب و پیشرفت وی سود بجویید نه این که برچسب شخصیتی به وی بزنید. به عنوان مثال اگر بگویید:" تو با هوشی و من میدانم که اینکار از عهده ات بر میآید" خیلی دلگرم کننده تر و ملایم تر از این است که چنین بگویید:" تو باهوش ترین بچه دنیا هستی" میتوانید این مورد را بیازمایید. یقینا برچسب بد زدن به بچه مانند غیب گویی از منش وی عمل میکند. به عنوان مثال اگر به او گفته شود "تنبل"، مایل است حتی تنبل تر اقدام کند زیرا مطمئنش ساخته اید که تن پروری جزو جدانشدنی شخصیت اوست.
پدر و مادر باید بکوشند عوض لقب منفی به کودک دادن، آن چیزی را که به واقع مورد نظرشان است، بر زبان بیاورند. آیا بچه کلا تنبل است؟ امکان دارد او امور روزانه اش را بدون یادآوری به اجرا در نیاورد. در این صورت والدین باید بچه را با روش جایزه دادن یا تبیه کردن، ملزم به انجام کارهای روزمره کنند.
● تو چقدر احمق هستی!
یکی از هدفهای اصلی در تربیت فرزند، ایجاد اعتماد به نفس در بچه است. به جای چنین عباراتی، جهت بهبود کردار فرزندتان اهتمام ورزید سخنان ترغیب کننده و مثبت بیان دارید. به او یاد بدهید که چگونه کاری را به درستی صورت دهد. مثلا، چنان چه فرزندتان بدون توجه به رفت و آمد خودروها، به وسط خیابان میدود، میتوانید به وی بگویید:" موقع عبور از خیابان، باید دستم را بگیری".
هنگامیکه بچه دستتان را گرفت، اضافه کنید:" تو خیلی باهوشی که دستم را میگیری. حالا میتوانیم با خیال راحت از خیابان رد شویم."
● برخی اوقات آرزو میکنم که ای کاش بچه ای نداشتم.
آنچه فرزندتان از عبارت بالا میفهمد، این است: " تو ارزش نداری و من تو را نمیخواهم". او این حرف را به دل میگیرد و حتی تا بزرگسالی به یادش میماند.
آیا شما اینقدر بی خردید که به بچه بگویید:" ای کاش اصلا تورا نداشتم!". در عوض چنین بگویید:" بعضی وقت ها مرا خیلی ناراحت میکنی."
بهتر آن است که پدر و مادر قواعد پیش گقته را اجرا کنند تا بدین حد از خشمناکی نرسند. وقتی بچه میداند که پدرومادرش چه انتظاری از وی دارند و مشاهده میکند که با او دمسازند، یقینا رفتار نیکوتری در پیش خواهد گرفت.
● مرا تنها بگذار
تمام پدر و مادرها پارهای اوقات مایلند تنها باشند. ولی در صورتی که پرخاش کنان از فرزندتان بخواهید که ایشان را به حال خود گذارد، میاندیشد که دوستش ندارید. سعی کنید بچهها را در انجام امور روزانه شرکت دهید. حتی یکی بچه سه ساله هم میخواهد در آماده ساختن میز شام یاری کند.
اگر موقعی که بچه ها به شما احتیاج ندارند، وقتی را برای سپری ساختن با آنان اختصاص دهید، در این حالت زمانی که توجه شما به اجرای سایر امور است، بچه ها کمتر مزاحم شما میشوند.آن هنگام که لازم است تنها باشید، میتوانید به بچه بگویید:" من خیلی تو را دوست دارم، اما حالا بسیار کار دارم." به او فرصت دهید که دریابد شما بعدا مدتی را با او میگذرانید. در صورتی که فرزندتان اصرار کرد، میتوانید بگویید:" چنانچه بار دیگر حرفم را قطع کردی، ناچارا باید به اتاقت بروی، چون اینجا اتاق من است." این روشی در جهت دور کردن بچه نیست بلکه یک راه کار تربیتی به حساب میآید.
● خفه شو!
این عبارت سبب میگردد که بچه حس کند شما کوچک ترین علاقهای به شنیدن نظرش ندارید و اندک اندک به این نتیجه دست مییابد که او فردی ناتوان در طرح هر پیشنهادی است.
شما میتوانید با آرامش و خونسری به او بگویید:" ساکت باش" و اگر این لحن کلام بی اثر باشد، آن را با خونسردی لیکن محکم تر بیان کنید. یا امکان دارد تلویزیون را خاموش کنید و وی را به اتاقش بفرستید.
یادتان باشد که بچه ها همه چیز را از انگاره (الگوی) خود فرا میگیرند. در صورتی که میخواهید فرزندتان مودب باشد، باید نخست خودتان با ادب باشید. هیچ گاه به هم سن و سالتان نمیگویید" خفه شو!" پس به بچه تان هم نباید چنین حرفی بزنید.
● این کار را بکن وگرنه...!
ترساندنهای بیمورد، در نهایت به زدوده شدن قدرت شما میانجامد. این قبیل گفتار سبب میگردد که بچه به رفتار ناپسندش ادامه دهد تا ببیند شما تصمیم دارید چه کنید. روش مطلوب، چینش تنبیه ویژه ای است که میتوانید به کار ببندید. مثلا به اوبگویید:
" اگر حالا دست از این کارت نکشی، یک هفته کامل باید در خانه بمانی." یا " در صورتی که مجددا این عمل را تکرار کنی، حق نداری پس از ناهار بازی کنی." اینجاست که بچه میفهمد شما قادرید او را از برخی پیزهایی که دوست دارد، محروم سازید.
● اگر حالا همراه من نیایی، دیگر با تو کاری ندارم و برای همیشه کنارت میگذارم!
هر گز بچه ها را از رهاکردنش نترسانید. پدر و مادر باید برای فرزندشان پناهگاه امنی باشند، تا از آنجا بچه ها بتوانند به دنیا گام نهند. در غیر اینصورت آنان از حیث رفتاری، به افرادی وابسته وبدون اعتماد به نفس بدل میگردند.
چنانچه کودک نوپایی دارید که گوشه خیابان نشسته و تکان نمیخورد، باید بگویید:" یا با من بیا یا دستت را میگیرم و با خود میبرم." و اگر ضرورت ایجاد کرد، بلندش کنید و با خود ببرید. اگر فرزندتان دوست دارد وقت تلف کند، بکوشید به وی توجه بیشتری داشته باشید. مثلا بگویید:" تو دقیقا پنج دقیقه وقت داری تا با دوستت بازی کنی و بعد باید برویم." این کلام موثرتر از آن است که بچه را بترسانید به این که او را میگذارید و میروید.
اگر حرفهای ناصحیح به فرزندتان زدهاید، فرصتهای زیادی برای جبران آنها ندارید. باید اذعان داشت که اینان ویژگی برگشت ناپذیری دارند. روانشناسی موسوم به فلمینگ توصیه میکند که:" به نزد فرزندتان بشتابید، وی را در آغوش بگیرید و بگویید من حرفهای زشتی به تو زده ام؛ برخی اوقات که از کوره در میروم، سخنانی به تو میگویم که به هیچ عنوان دوست ندارم متاسفم." این برخورد نه فقط موجب بهبودی رابطه شما با فرزندتان میشود، بلکه ایشان میآموزند که وقتی در شرایطی قرار میگیرند که سبب خشمگینیشان میگردد، باید چه کرده و چگونه خویشتن را مهار کنند.
این دستور مهم را به خاطر بسپارید:" پیوسته دست به کاری بزنید که بچهها پی ببرند، دوستشان دارید."
۱۳۹۰ مرداد ۷, جمعه
جملات مشهور در مورد آقایون (طنز)
زن خودش را خوشگل میکند چون خوب فهمیده که چشم مرد تکامل یافته تر از عقل اوست. ((دوریس ری))
هر زنی از سر هر مردی زیاد است. ((ژان پل سارتر))
مردها جنگ را دوست دارند چون بخاطر جنگ ظاهری جدی پیدا میکنند و این تنها چیزیست که نمیگذارد زنها بهشان بخندند. ((جان رابرت فاولز))
خداوند مردان را نیرومندتر آفریده است'اما نه لزوما باهوشتر.او به زنان فراست و زنانگی داده است و اگر این دو با هم خوب بکار روند میتواند مغز هر مردی را که تا بحال دیده ام مختل کند. ((فرا فاوست))
زنان از مردان عاقلترند.چون که کمتر میدانند و بیشتر میفهمند. ((جیمز تربر))
مردها همه مانند هم هستند فقط چهره هایشان با هم فرق دارد تا بتوان آنها را از هم تشخیص داد.((ناشناس))
یک مرد عبارت است از کلیه ادا و اطوارهای گذشته و امروزش. ((الکسی کارلایل))
هیچ فكر كردی چرا خدا مرد را قبل از زن خلق كرد ؟ خب معلومه قبل از خلق هر شاهكاری یك چركنویس هم لازمه
اگر زنان در مورد شخصیت مردان کمی نکته سنج باشند'هیچگاه تن به ازدواج نخواهند داد. ((جورج برنارد شاو))
بنی اسراییل 40 سال در بیابان سرگردان بودند.مردها حتی در آن زمان هم مسیر را نمی پرسیدند. ((ناشناس))
عوض کردن شوهر فقط عوض کردن مشکل است. ((کاتلین نوریس))
مرد نثر آفرینش است و زن شعر آن. ((ناپلئون))
بسیاری از مردان باهوش زن کودنی دارند'اما به ندرت زن باهوشی پیدا میشود که شوهر کودنی داشته باشد. ((اریکا یونگ))
هر زنی برای شناخت مردان کافیست یکی از آنها را خوب بشناسد.ولی یک مرد حتی اگر با تمام زنها آشنا باشد یکی از آنها را هم خوب نمی شناسد. ((هلن رولند))
همه ی مردها بد نیستند.بدتر و بدترین هم دارند. ((ناشناس))
خدا مرد را آفرید ولی اگر من بودم بهترش را می آفریدم. ((ارنا بمبک))
در طول تاریخ نمی توانید مردی را بیابید که اسیر زن نشده باشد. ((ضرب المثل هندی))
مامانم به من گفت:تنها دلیل وجود مردها برای چمن زنی و پنچر گیری اتومبیل است. ((تیم آلن))
افکار مردان اوج میگیرد و بالا میرود'همسطح زنانی که با آنها معاشرت میکنند. ((الکساندر دوما))
بهترین مردان بزرگ همواره بدترین شوهرانند. ((کریستوفر مارلو))
چرا مردان زنان باهوش را دوست دارند؟ بخاطر اینکه دو قطب غیر همنام همدیگر را می ربایند. ((کتی لت))
مردی بزرگ است که معایبش قابل شمارش باشد. ((ضرب المثل آمریکایی))
شما مردها را چه میشود؟دیدن یک موی بولوند شما را 3 پله از نردبان تکامل پایین می آورد. ((ناشناس))
اگر میخواهی فقط حرف کاری زده شود از مرد بخواه و اگر میخواهی آن کار انجام شود از زن بخواه. ((مارگارت تاچر))
اگر در دنیا یک زن بد باشد همه ی مردها تصور می کنند زن آنهاست. ((ضرب المثل روسی))
مردها بچه هایی ریشو هستند. ((توفیق))
تنها یکی از 1000 مرد رهبر مردان دیگر می شود .999نفر دیگر دنباله رو زنهایشان هستند. ((گروچو مارکس))
مردها خود را در رانندگی بسیار برتر از زنان می دانند در حالیکه آقایان 87% تصادفات رانندگی را مرتکب می شوند و شرکتهای بیمه از این که به زنها خسارت نمی پردازند سود بسیاری می برند. ((ناشناس))
او(مرد)مانند خروسی بود که تصور میکرد خورشید به این دلیل طلوع میکند که قوقو لی قوقوی او را بشنود. ((جورج الیوت))
مردان از دو نوع خارج نیستند; یا روی سرشان خالیست یا توی سرشان. ((توفیق))
من خواهان سه چیز در یک مرد هستم:ملاحت – شجاعت – وبلاهت. ((دوروتی پارکر))
عاقلترین مردان دچار اشتباه شده اند و زنان آنها را فریفته اند ولی همچنان ادعا میکنند که زن عاقل نیست. ((جان میلتون))
مردها مثل نوزاد هستند..... توی اولین نگاه شیرین و با مزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته میشید. ((ناشناس))
مردها مثل ماشین چمن زنی هستند..... به سختی روشن میشن و راه میفتن , موقع کار کردن حسابی سروصدا راه می اندازند و نیمی از اوقات هم اصلا کار نمی کنند. ((ناشناس))
هر زنی از سر هر مردی زیاد است. ((ژان پل سارتر))
مردها جنگ را دوست دارند چون بخاطر جنگ ظاهری جدی پیدا میکنند و این تنها چیزیست که نمیگذارد زنها بهشان بخندند. ((جان رابرت فاولز))
خداوند مردان را نیرومندتر آفریده است'اما نه لزوما باهوشتر.او به زنان فراست و زنانگی داده است و اگر این دو با هم خوب بکار روند میتواند مغز هر مردی را که تا بحال دیده ام مختل کند. ((فرا فاوست))
زنان از مردان عاقلترند.چون که کمتر میدانند و بیشتر میفهمند. ((جیمز تربر))
مردها همه مانند هم هستند فقط چهره هایشان با هم فرق دارد تا بتوان آنها را از هم تشخیص داد.((ناشناس))
یک مرد عبارت است از کلیه ادا و اطوارهای گذشته و امروزش. ((الکسی کارلایل))
هیچ فكر كردی چرا خدا مرد را قبل از زن خلق كرد ؟ خب معلومه قبل از خلق هر شاهكاری یك چركنویس هم لازمه
اگر زنان در مورد شخصیت مردان کمی نکته سنج باشند'هیچگاه تن به ازدواج نخواهند داد. ((جورج برنارد شاو))
بنی اسراییل 40 سال در بیابان سرگردان بودند.مردها حتی در آن زمان هم مسیر را نمی پرسیدند. ((ناشناس))
عوض کردن شوهر فقط عوض کردن مشکل است. ((کاتلین نوریس))
مرد نثر آفرینش است و زن شعر آن. ((ناپلئون))
بسیاری از مردان باهوش زن کودنی دارند'اما به ندرت زن باهوشی پیدا میشود که شوهر کودنی داشته باشد. ((اریکا یونگ))
هر زنی برای شناخت مردان کافیست یکی از آنها را خوب بشناسد.ولی یک مرد حتی اگر با تمام زنها آشنا باشد یکی از آنها را هم خوب نمی شناسد. ((هلن رولند))
همه ی مردها بد نیستند.بدتر و بدترین هم دارند. ((ناشناس))
خدا مرد را آفرید ولی اگر من بودم بهترش را می آفریدم. ((ارنا بمبک))
در طول تاریخ نمی توانید مردی را بیابید که اسیر زن نشده باشد. ((ضرب المثل هندی))
مامانم به من گفت:تنها دلیل وجود مردها برای چمن زنی و پنچر گیری اتومبیل است. ((تیم آلن))
افکار مردان اوج میگیرد و بالا میرود'همسطح زنانی که با آنها معاشرت میکنند. ((الکساندر دوما))
بهترین مردان بزرگ همواره بدترین شوهرانند. ((کریستوفر مارلو))
چرا مردان زنان باهوش را دوست دارند؟ بخاطر اینکه دو قطب غیر همنام همدیگر را می ربایند. ((کتی لت))
مردی بزرگ است که معایبش قابل شمارش باشد. ((ضرب المثل آمریکایی))
شما مردها را چه میشود؟دیدن یک موی بولوند شما را 3 پله از نردبان تکامل پایین می آورد. ((ناشناس))
اگر میخواهی فقط حرف کاری زده شود از مرد بخواه و اگر میخواهی آن کار انجام شود از زن بخواه. ((مارگارت تاچر))
اگر در دنیا یک زن بد باشد همه ی مردها تصور می کنند زن آنهاست. ((ضرب المثل روسی))
مردها بچه هایی ریشو هستند. ((توفیق))
تنها یکی از 1000 مرد رهبر مردان دیگر می شود .999نفر دیگر دنباله رو زنهایشان هستند. ((گروچو مارکس))
مردها خود را در رانندگی بسیار برتر از زنان می دانند در حالیکه آقایان 87% تصادفات رانندگی را مرتکب می شوند و شرکتهای بیمه از این که به زنها خسارت نمی پردازند سود بسیاری می برند. ((ناشناس))
او(مرد)مانند خروسی بود که تصور میکرد خورشید به این دلیل طلوع میکند که قوقو لی قوقوی او را بشنود. ((جورج الیوت))
مردان از دو نوع خارج نیستند; یا روی سرشان خالیست یا توی سرشان. ((توفیق))
من خواهان سه چیز در یک مرد هستم:ملاحت – شجاعت – وبلاهت. ((دوروتی پارکر))
عاقلترین مردان دچار اشتباه شده اند و زنان آنها را فریفته اند ولی همچنان ادعا میکنند که زن عاقل نیست. ((جان میلتون))
مردها مثل نوزاد هستند..... توی اولین نگاه شیرین و با مزه هستند اما خیلی زود از تمیز کردن و مراقبت از آنها خسته میشید. ((ناشناس))
مردها مثل ماشین چمن زنی هستند..... به سختی روشن میشن و راه میفتن , موقع کار کردن حسابی سروصدا راه می اندازند و نیمی از اوقات هم اصلا کار نمی کنند. ((ناشناس))
رکورد
بازم ریختن ماهواره ها رو جمع کردن اینا که داشتن از آسانسور میومدن بیرون نصاب داشت میرفت تو ، با هم سلام و علیک هم کردن، ایندفعه رکورد شکسته شد کلا 8 دقیقه ماهواره نداشتیم
لره یه تعمیرگاه باز میکنه ، رو سر درش می نویسه : مکانیکی برادران مرادی به جز یحیی
به غضنفر میگن ادای نی نی ها رو در بیار ، میرینه تو شلوارش
۱۳۹۰ مرداد ۴, سهشنبه
از اینترنت هیندلی تا اینترنت 20 مگابایتی
این اینترنت 20 مگاباتی ارزانی خودتان.
همین اینترنت 128 کیلو بایتی قیمتش رو بیارین پایین . قطع ووصلش رو درست کنید .دیگر هیچ
همین اینترنت 128 کیلو بایتی قیمتش رو بیارین پایین . قطع ووصلش رو درست کنید .دیگر هیچ
۱۳۹۰ مرداد ۳, دوشنبه
این شعر كاندیدای شعر برگزیده سال 2005 شده. توسط یك كودك آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره
This poem was nominated poem of 2005.
Written by an African kid, amazing thought :
"When I born, I Black, When I grow up, I Black, When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black, When I sick, I Black, And when I die, I still black... And you White fellow, When you born, you pink, When you grow up, you White, When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue, When you scared, you yellow, When you sick, you Green, And when you die, you Gray... And you call me colore???
وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم... و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاكستری ای... و تو به من میگی رنگین پوست؟؟؟
۱۳۹۰ تیر ۳۱, جمعه
اخرین جزئیات از سرقت مسلحانه نیشابور
طبق اخرین اخبار سارقان نقابدار در ساعت 5.45 بعد ظهر پنجشنبه به مغازه طلا فروشی حد فاصل چهار راه امام وبازار طلا فروش ها حمله کرده حدود 30 کیلو طلا را به سر قت برد وهنگام فرار دو تیر شلیک کرده که باعث زخمی شدن یک نفر گردید.
و سپس به سرعت متواری شده که تاکنون خبری مبنی بر دستگیری مخابره نشده.
قسمت جالبه حادثه این است که دو مامور یگان ویژه به طور مداوم در بازاز طلا فروشها حدود 80 متر بالاتر بروز حادثه به طور مداوم حضور دارند هیچ گونه عکس العملی از خود نشان نداده و حتی محل حادثه درست در روبروی کیوسک ماموران نیروی انتظامی قرار دارد .
و سپس به سرعت متواری شده که تاکنون خبری مبنی بر دستگیری مخابره نشده.
قسمت جالبه حادثه این است که دو مامور یگان ویژه به طور مداوم در بازاز طلا فروشها حدود 80 متر بالاتر بروز حادثه به طور مداوم حضور دارند هیچ گونه عکس العملی از خود نشان نداده و حتی محل حادثه درست در روبروی کیوسک ماموران نیروی انتظامی قرار دارد .
۱۳۹۰ تیر ۲۷, دوشنبه
اشتراک در:
پستها (Atom)




































